و بهتأويل و تفسير آيات معتقد نبودند « 1 » ) است ، اين است كه صفات ، زايد برذات واجب تعالى و حادث مىباشند .
كه لازمهء آن اين است كه ذات متعاليه ، داراى مادّهء قابل و پذيراى صفاتى باشد كه آنها در آن حادث مىشوند . ( علاوه بر آن ) لازمهاش ، تركيب ذات ( از مادّه ، امكان ، فعليت ، صفات و اعراض ) است كه محال است و اينكه ذات ( واجب الوجود ) ، فى نفسه از كمال خالى باشد ( كه اين هم ) محال است .
ابطال قول چهارم ، درمورد صفات واجب تعالى ، منسوب به معتزله
و امّا القول الرابع : و هو منسوب . . . كمال وجودىّ ، هذا خلف .
و اما قول چهارم كه آن منسوب به معتزله است ، لازمهاش نيابت داشتن و نائب مناب و قائم مقام بودن ذات از صفات و خالى بودن ذات از آنهاست ( در حقيقت ، آنها مىگويند : « درمورد صفات خداوند نتيجه را منظور بدار و مبادى را رها ساز ؛ خذ الغايات و اترك المبادى » . در بعضى از كتب اشاعره آمده است : عباد بن سليمان سخن كسى را كه علم و قدرت و حيات خدا را جزء ذات او پندارد مردود شمارد و عبارت خدا را علم است و قدرت است يا شنوايى ، بينايى ، زندگى ابدى و ازلى است ، مردود شمارد « 2 » ) .
درحالىكه واجب تعالى - چنانكه در ( فصل قبل ) دانستى - وجود صرف و خالصى است كه از هيچ وجود و كمال وجودى خالى و فاقد نيست ؛ بنابراين ، لازمهء گفتار معتزله ، خلف است .
دلايل كسانىكه معتقدند خداوند را نبايد با صفاتى كه مشترك با مخلوقاتند متصف كرده و ابطال آنها
گروهى از متكلمان و اهل حديث درمورد صفات خداوند به تقليد و تعبّد محض
هامش
( 1 ) . محمد جواد مشكور ، فرهنگ فرق اسلامى ، 1373 ، ص 364 .
( 2 ) . ابو الحسن على بن اسماعيل الاشعرى ، مقالات الاسلاميين و اختلاف المصلين ، ترجمه : محسن مؤيدى ، ص 86 .