بهقدر وسع و توان خود كار كنند . در ضمن اينكه بايد درهرحال از افراط و تفريط بهدور بود » .
3 . وجود آياتى ، مثل :
سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ إِلَّا عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ
« 1 » و
سُبْحانَهُ وَ تَعالى عَمَّا يَقُولُونَ عُلُوًّا كَبِيراً
« 2 » و اينكه در كافى در مبحث توحيد بابى دارد تحت عنوان « باب النهى عن الصفة به غير ما وصف به نفسه جلّ و تعالى » كه اينها همان توقيفى بودن اسماء اللّه را مىرسانند . در پاسخ گفته مىشود : از خود آيات فهميده مىشود كه افراد ناقابل نبايد وارد اين مسائل بشوند . ضمن اينكه ادب دينى اقتضا مىكند كه خدا را به كمالات و صفاتى توصيف كنيم كه خداوند خود را به آنها در قرآن و روايات توصيف كرده است . نكتهاى كه تذكر آن لازم است اينكه ميان اسم و صفت تفاوت وجود دارد . اسم در عرف لفظى است كه دلالت بر ذات و صفت باهم كند ، مانند « الرحمان » و « الرحيم » . و « اللّه » اسمى است كه برذات واجب دلالت كند . در اصطلاح سالكان ، اسم ذات مسمّا به اعتبار صفت است .
نه نفى صفات و نه تشبيه
از عبد الرحيم بن عتيك قصير نقل شده است كه به امام صادق عليه السّلام نامه نوشت و گفت : قومى در عراق ، خدا را بهصورت خطوط چهره وصف مىكنند و از آن حضرت خواست مذهب صحيح را براى وى بنويسد .
آن حضرت در پاسخ فرمود : مذهب حق در توحيد ، قرآن است ، پس در توحيد ، بطلان و نفى و تشبيه وجود ندارد ، خداوند ثابت و موجود است ؛ « فلا نفى و لا تشبيه ، هو اللّه الثابت الموجود » . « 3 »
هامش
( 1 ) . صافات ، آيه 159 .
( 2 ) . اسراء ، آيه 43 .
( 3 ) . اصول كافى ، ترجمه ، ج 1 ، كتاب التوحيد ، باب النهى عن الصفة به غير ما وصف به نفسه تعالى ، حديث اول ، ص 135 .