دلايل ابطال نظر عدهاى از متكلمان كه « علت ايجاد عالم اراده خداست ، نه ذات او »
و قول بعضهم : « إنّ علّة الايجاد . . . و الخلق إليه تعالى مجازا .
و گفتار بعضى از آنها ( يعنى برخى از متكلمان كه گفتهاند : ) علت ايجاد ( موجودات و كمالات وجودى ) مشيّت و ارادهء برخى خداوند متعال است ، نه ذات او ، كلامى است كه حاصلى ندارد ، پس اگر اراده ، نزد اين گروه ، صفت ذاتى باشد كه عين ذات خداوند است ، درنتيجه ، نسبت ايجاد بهاراده عين نسبت آن ايجاد بهذات متعاليه او است . بنابراين ، آن گروه ، مطلب بامعنا و تازهاى نياوردهاند .
و اگر اراده از صفات فعل باشد كه از مقام فعل ( خداوند ) انتزاع مىشود ، ( ازاينرو بايد ابتدا فعلى تحقق يابد و آنگاه اراده ، باملاحظهء نسبت و اضافهء خاصى ميان آن فعل و ذات خداوند ، انتزاع شود ) ، پس فعل مقدم براراده است و استناد فعل ( مقدم ) در وجودش ، برارادهء ( مؤخر ) ، مقدم داشتن معلول بر علت است كه اين محال است .
علاوهبر اينكه لازمهء اين نظريه اين است كه نسبت ايجاد و خلق ( موجودات و كمالات ) به خداوند متعال مجازى و بالعرض است .
ابطال رأى اشاعره كه « صفات هفتگانه زايد بر ذات واجب تعالى و لازمه او و قديم به قدمش هستند »
و أمّا القول الثانى ، و هو منسوب . . . وجودىّ ، هذا خلف .
و اما در قول و نظر دوم كه منسوب به اشاعره است ، اشكال وجود دارد و آن اينكه صفات - بنابر آنچه خودشان شمردهاند - كه عبارتاند از حيات ، قدرت ، علم ، سمع ، بصر ، اراده و كلام يا اين است كه معلول هستند يا معلول نيستند .
پس اگر معلول چيزى نباشند و خودبهخود موجود و ذاتا واجب باشند ، درنتيجه در دار هستى واجبات هشتگانه ( قدماى ثمانيه ) وجود دارند كه