سلب كمال برمىگردد و آن ( سلب سلب كمال ) ، ايجاب كمال است ؛ ( زيرا نفى در نفى ، اثبات است ) لذا معناى « جاهل نيست » همان سلب سلب علم است كه معنايش ايجاب علم است .
تقسيم صفات ثبوتى به حقيقى و اضافى و تقسيم حقيقى به محض و داراى اضافه
ثم الصفات الثبوتية تنقسم . . . ذات إضافة » ، كالعالم بالغير .
سپس صفات ثبوتيه ، به حقيقيه ، مانند عالم و اضافيه ، مانند قادريت و عالميت ( كه مفهومى بيش نيستند و تنها بيانگر رابطهء ذات خداوند با غير ذات اويند ؛ يعنى وجود منحاز و مستقلى ندارد و اعتبارىاند . بهبيان ديگر صفات اضافى حاكى از اضافه و نسبتى است كه ميان ذات و غير ذات وجود دارد ، مثل عالميت و قادريت . عالميت عبارت است از نفس نسبتى كه بين علم عالم و معلوم برقرار است « 1 » و يا محض و صرف نسبت مذكور است « 2 » . به اين دليل آنها اعتبارىاند كه بيانگر مقايسه و نسبت بين دو طرف مستقلاند ، هرچند در ديد عميق ، چنين نسبتى وجود ندارد و اضافه ، اضافه اشراقى است ، ازاينروست كه آن صفات زايد بر ذات حضرت حقاند ) ، تقسيم مىشوند و ( نيز صفات ) حقيقيه به حقيقيهء محضه ، مثل حىّ و حقيقيه ذات و داراى اضافه ، مثل عالم به غير ، تقسيم مىشوند .
حكم صفات اضافى و سلبى
و لا ريب فى زيادة الصفات . . . الحقيقية ، فحكمها حكمها .
و در زيادتى صفات اضافيه بر ذات متعالى خداوند شكى نيست ، زيرا آنها معانى اعتبارى هستند و ذات ( خداوند ) اجلّ از آن است كه مصداق آنها باشد و صفات سلبيه
هامش
( 1 ) . شرح المنظومه ، ص 157 .
( 2 ) . اسفار ، ج 6 ، ص 119 ، تعليقهء سبزوارى .