مفيض چيزى ، واجد حقيقت آنچيز ، بهنحو اعلى و اشرف است . پس عطاكنندهء شىء ( و صفت ) ، فاقد آن ( شىء ) نيست ، لذا براى واجب الوجود بالذات سبحانه ، يك نحو اتصافى به صفات كمال وجود دارد ، مانند علم ، قدرت و حيات .
تقسيم صفات به ثبوتى و سلبى
فلننظر فى أقسام الصفات و نحو . . . و معناه : إيجاب العلم .
بنابراين ، بايد در اقسام صفات و نحوهء اتصاف ذات واجب الوجود به آنها نظر ( و دقت ) كرد . به اين ترتيب مىگوييم : صفت به ثبوتى ، مانند عالم و قادر و سلبى كه افادهء معناى سلبى مىكند ( اينگونه نيست كه صفت سلبى ، چيزى را از خدا جدا كند .
ملا هادى سبزوارى در اين مورد مىفرمايد : وقتى گفتى خداوند ؛ مثلا جوهر نيست ، در جوهريت ، استقلال و وجود تحقق دارد كه آنها مسلوب نيستند و الّا ذات مركب از وجود و عدم مسلوب - استقلال و كمال - مىشود . پس در جوهر ماهيتى هست كه از اين جهت آن جوهر از خداوند سلب مىشود كه آن ، سلب حدّ و سلب ماهيت و سلب سلب و اثبات است :
و وصفه السلبى سلب السلب جا * و فى سلب الاحتياج كلا ادرجا « 1 » ؛
و وصف واجب الوجود به سلبى ، سلب سلب است كه در صفات سلبى ، سلب احتياج ، درج و داخل و منظور شده است ) ، تقسيم مىشود .
لكن تو اكنون دانستى كه سلب كمالى از كمالات از واجب الوجود تعالى جايز نيست ، زيرا او مبدأ هركمالى است . به اين ترتيب ، صفات سلبيه ، صفاتىاند كه بر سلب نقص و حاجت دلالت مىكنند ، مانند كسىكه جاهل نيست و كسىكه عاجز نيست و چيزىكه جوهر نيست و وقتى نقص و حاجت ( مثل جاهل و عاجز ) بهمعناى سلب كمال است ، صفت سلبى ( يعنى سلب جاهل ) ، مفيد سلب نقص است كه به سلب
هامش
( 1 ) . شرح المنظومه ، ص 158 .