هريك از آنهاست ؛ ( مستقيما يا غيرمستقيم عالم ماده را تدبير مىكنند و هرعالمى ، عالم مادون خود را ) مستقيم و مادون مادون خود را غيرمستقيم بهوجود مىآورد .
پس واجب الوجود بالذات ، ربّ عالم و مدبر امر ( عالم امر ) ش ، با ايجاد بعد از ايجاد است و علل متوسط جز مسخريت و اينكه غيرمستقل مىباشند ، چيزى نيستند و همين مطلوب است ؛ بنابراين ، محال است كه در عالم ، پروردگارى غير از او ، چه واحد و چه كثير موجود باشد . « 1 » البته ، اگر كل عالم را ممكن به امكان فقرى در نظر بگيريم ، ديگر وسايل و وسايط موضوعيت ندارند و عالم همه يك جلوه از يك متجلى بالذاتاند .
اين همه عكس مى و رنگ مخالف كه نمود * يك فروغ رخ ساقى است كه در جام افتاد
توجيه وجيه شرور عالم
خلاصهء مطلب ، طبق نظر آخوند ملاصدرا اين است كه شرور اين عالم بالنسبه به خيرات ، قليل است . و منشأ آن شرور ، اين است كه عالم طبيعت تضاد را كه موجب كون و فساد است ، مىپذيرد كه اگر تضادى نبود ، حدوث حادثهها كه سبب فعليتهاى استعدادها و دوام فيض است ، نبود ؛ « . . . فانه لو لا التّضاد ما صح حدوث الحادثات التى يسبب استحالات الباعثة للاستعدادات . . . « 2 » » ( و اساسا عالم ماده نبود ) .
آلام و گرفتارى موجود نيز ، يا استحقاقىاند كه جريمهء جرمهاى جنايتكاران محسوب مىشوند و چنانچه ابتدايى باشند ، خداوند عوض آنها را بهبندگانش مىدهد و چنانچه اين امور نباشند ، امتحان و درنتيجه تكامل روح معنا ندارد .
تذكر اين نكته لازم است كه ادب توحيدى اقتضا مىكند كه مثل حضرت
هامش
( 1 ) . نهاية الحكمه ، مرحله 12 ، فصل 6 ، ص 280 - 281 .
( 2 ) . اسفار ، ج 7 ، ص 71 .