تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكمت برين ( ترجمه وشرح تطبيقى بداية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 656

مساهمون:

ص٦٥٦
سنگ ، آن‌را بشكند كه اين نوع نظريه‌ها تفريط و خطاست و نه مثل معتزله است كه بشر را به خود وانهاده بداند . سبزوارى مىفرمايد : « حيث قالوا - المعتزلة - بالقدرة المستقلة للعباد و كما اذا قيل إن الواجب تعالى خلق العقل الاول و فوّض الامر اليه فهو بالاستقلال يكون علة لما بعده و لكن ليس هذا مذهب الحكما » « 1 » كه اين افراط و نابجاست .

توحيد افعالى از منظر ملاصدرا و علامه طباطبائى

ملاصدرا براى توحيد افعالى اين‌گونه استدلال مىكند : وقتى روشن شد كه واجب الوجود واحد و يكى است و كل ما سواى او ، ذاتا ممكن الوجودند و موجوداتى هستند كه هويت تعلقى دارند و به‌وسيلهء او ، واجب و موجود مىگردند . . . و نسبت خداوند به ماسوايش مثل نسبت خورشيد ( اگر به‌فرض خورشيد قائم الذات باشد ) به اجسامى است كه به‌سبب آن روشن مىباشند ، درحالىكه خودشان ذاتا تاريك هستند . . . و تو وقتى اشراق شمس را برجايى كه با نورش آن‌جا را روشن مىكند ، سپس حصول نور ديگرى را از آن نور ، مشاهده مىكنى ، حكم مىكنى كه نور دومى ، سومى و چهارمى تا به ضعيف‌ترين نور ، از خورشيد . . . ، درنتيجه تمام آن‌ها ، از جانب حضرت احديت هستند « 2 » ( البته باتوجه به وسايط فيض در نظام وجود ) . علامه طباطبائى نيز در اين زمينه چنين بيانى دارد : واجب الوجود تعالى ، مجرى اين نظام جارى در نشئه و مرتبهء مشهود ما ( عالم طبيعت ) است و او مدبر عام و مستقيم و غيرمستقيم ، است كه بر اجزاى عالم سايه افكنده است و هم‌چنين مجرى نظامات عقلى نورى كه فوق اين سيستم محسوس‌اند و در ازاى آن قرار گرفته‌اند مىباشد ، آن برطبق آنچه لايق حال هريك از آن‌ها و برحسب مرتبه‌اى از وجود
هامش
( 1 ) . اسفار ، ج 6 ، ص 93 ، پاورقى سبزوارى . ( 2 ) . همان ، ص 93 - 94 .