تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكمت برين ( ترجمه وشرح تطبيقى بداية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 655

مساهمون:

ص٦٥٥
مىيابيم ، به‌كلى ناديده بگيريم و بگوييم : خداوند مستقيما وارد عمل شده است كه اين اشعريت است ، اين است كه روايت شده است : « ابى اللّه أن يجرى الامور الّا باسبابها » و از آن طرف نيز صحيح نيست كه انسان را فاعل مستقل و مفوّض ، تلقى كنيم كه اين تز اعتزالى است . امام كاظم عليه السّلام در اين خصوص مىفرمايد : « مساكين القدرية أرادوا أن يصفوا اللّه عزّ و جلّ بعدله فاخرجوه من سلطانه ؛ « 1 » مساكين و بيچارگان قدريه و معتزلى خواستند خدا را به عدل وصف كنند ، او را از قدرت بر افعال بندگان خارج كردند » . بنابراين ، نظريهء صائب از آن شيعه است كه معتقدند : « لا جبر و لا تفويض بل امر بين الامرين » . خداوند به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مىفرمايد : تو ( در جنگ بدر ) كفار و مشركان را نكشتى ، بلكه آن‌ها را خداوند كشت ( با اين‌كه آن حضرت آن‌ها را كشت ) و تو وقتى مشت خاكى به طرف آن‌ها ريختى ، تو نريختى ، بلكه خدا ريخت :
فَلَمْ تَقْتُلُوهُمْ وَ لكِنَّ اللَّهَ قَتَلَهُمْ وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى .
« 2 » پس پيامبر ، فاعل قريب و عامل حركت است ، اما اصل فاعليت به‌معناى ايجاد ، تنها خداست . در اصطلاح حكيم الهى ، فاعل به‌معناى اعطاى وجود است ، نه ايجاد حركت ، ولى در اصطلاح حكيم طبيعى ، موجد حركت هم فاعل است و به‌طريق اولى ، معطى الوجود نيز فاعل است . مرحوم سبزوارى در اين باب مىفرمايد :
معطى الوجود فى الالهى فاعل * معطى التحرك الطبيعى قائل
لذا شيعه ، امت وسط است ؛ نه مثل اشاعره است كه سببيت اسباب را از كار انداخته بگويد : « بل عادة اللّه جرت ؛ يعنى عادت خداوند چنين است » كه مثلا سنگ كه شيشه را مىشكند ، در حقيقت خدا آن‌را شكسته است ، لذا عادت خداست كه هم‌زمان با ضربهء
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، ج 5 ، ص 170 . ( 2 ) . انفال ، آيه 18 .