بنابراين ، در ترك ايجاد عالم ماده ( كه خيرش بيشتر است ، براى دفع شر قليل ) ، شر كثيرى بهوجود مىآيد .
و اما سه قسم از اقسام باقىمانده ، موجود نيستند ، كه آن يا خير و شرش مساوى است ، لذا در ايجاد آن ( خير و شر مساوى ، از جانب خدا ) ترجيح و برترى دادن چيزى است كه مرجح و ترجيح دهندهاى وجود ندارد : ( چون ترجيح بايد با مرجح عقلانى و حكيمانه باشد )
و اما چيزىكه شرش كثير و خيرش قليل و كم است ، بدون شك در ايجادش ، ترجيح و مرجوح بر راجح است . ( وقتى خداوند چيزى را خلق كند كه شرش بيشتر باشد و خيرش كمتر ، در حقيقت ، مرجوح و خلقكردن شر بيشتر را بر راجح كه خلق كردن خير بيشتر است ، ترجيح داده است ، درحالىكه عقلا چنين امرى بر عقلا جايز نيست ، تا چه رسد بر خدا ) .
و اما آنچه شر محض است ، امرش واضح است . ( كه اساسا وجود ندارد ، لذا خلقت و قدرت خداوند بر آن تعلق نمىگيرد ) و خلاصه اينكه ، تنها خير محض و خير كثير ، ذاتا ، نه بالعرض ، به علة العلل استناد دارد و اما شر قليل ، بالعرض و المجاز و با مقايسه و بهسبب اينكه شر ، در عرض و مقايسه خير كثيرى است كه آن شر لازمهء آن خير كثير است ، به علة العلل استناد داده مىشود . ( نه اينكه شر ، مستقيما به علة العلل استناد داده شود ، شر از مقايسه فهميده مىشود و خداوند اشيا را خلق مىكند ، اما مقايسهها از ناحيهء ماست و هرچيز خوبى ، باز در مقام مقايسه ، شر و ناقص است ، مگر خود خداوند متعال . به اين ترتيب ، شر در عرض خير كثير ، معنا پيدا مىكند و الّا شر با مقايسه ، خير بدون مقايسه است . بايد دانست : تحليل افلاطون از شر ، پاسخ به ثنويه است و راهحل شر از منظر ارسطو جواب به آنهايى است كه معتقدند : در هرصورت ، شرور وجود دارد ، هرچند عدم ملكه باشد ) .
حكمت برين ( ترجمه وشرح تطبيقى بداية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 653
مساهمون: رحمت الله شريفي نجف آبادى
ص٦٥٣