غير خود مىباشند و آنها به وجود مستقل بالذات و ذاتا غنى كه هيچ تعلقى از قبيل تعلق فقر و حاجت به چيزى ندارند ، منتهى مىشوند و آن واجب الوجود تعالى و تقدس است . ( لذا تنها او مفيض موجودات ممكن به امكان فقرى است )
واجب تعالى ، مفيض وجود و آثار و نسب موجودات است
فتبيّن أنّ الواجب الوجود ، تعالى . . . العالمين ، لا ربّ سواه .
پس روشن شد كه واجب الوجود تعالى ، تنها مفيض و فيضدهندهء وجود ماسواى خود است ؛ چنانكه مفيض ( ذات ) آنهاست ، مفيض آثار آنها كه قائم به آنهاست و نسبتها و روابط ميان آنها ، ( نيز ) مىباشد . ( او باعث شده است كه موجودات ، نسبت به هم همآهنگ و مساعد و عامل كمال يكديگر باشند ) ، لذا بدون شك ، علت موجبهء چيزىكه مقوم وجود آنچيز هم است ، علت موجبهء آثار آن ( چيز ) و نسبى كه قائم به آن ( چيز است ) و مقوم آثار آن ( چيز هم ) مىباشد .
بنابراين ، تنها واجب الوجود تعالى ، مبدأ و موجد ماسواى خود و مالك و مدبر آن مىباشد ، لذا او پرورشدهنده جهانيان است ، پس پروردگارى ماسواى او وجود ندارد .
شرك مانويه و ديصانيه و مجوسىهاى منشعب از ثنويه
تتمة : قالت الثنويّة : إنّ فى الوجود . . . الخيرات ، و مبدأ الشرور .
تتمه و باقىمانده و دنبالهء بحث : ثنويه « 1 » ( آنها قائل به دو اصل و دو خدايند ؛ بهدليل اينكه در اين جهان نيكويىها و بدىهاى بسيارى مىبينند و بالضروره ذات واحدى نمىتواند هم نيكو باشد و هم بد ؛ لهذا بايد براى هريك از خير و شر خدايى باشد . فرقهء مانويه و ديصانيه از ثنويه ، قائل شدهاند بر اينكه
هامش
( 1 ) . محمد جعفر لاهيجى ، شرح رسالة المشاعر ، بهكوشش سيد جلال الدين آشتيانى ، ص 212 - 213 .