5 . عالم خيال منفصل كه به آن عالم ، عالم خيال و مثل معلّقه و برزخ و ملكوت و مثال اعظم گويند كه در مقابل آن ، خيال اصغر و متصل است كه آن ، همان خيال متصل به انسان ، بهنام حافظه است .
6 . عالم طبيعت و ناسوت كه محكوم به ماده و مدت و حركت است ؛ يعنى اين عالم ، ماده و آثار آنرا از قبيل ابعاد ، اشكال ، اوضاع و رنگها دارد ، بر خلاف عالم مثال كه ماده ندارد ، ولى آثار آنرا دارد . عرفا از آن عالم ، بهنام حضرت ملك تعبير مىكنند .
7 . مرتبه و عالم كون جامع و حضرت خليفه و مرآت حضرت الهى و مجلاى مرتبهء و احديت كه همان انسان كامل است ، زيرا او مظهر ذات ، با جميع اسماى حسنا و صفات عليا است .
وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها .
شبههء ابن كمّونه
گويند : نظير شبههء ابن كمّونه قبل از وى بوده است ، با اين تفاوت كه او آنرا شرح كرده است . نخستين دفعه شيخ اشراق نظير اين شبهه را بر برهان مشائين ، كه برطبق اصالت ماهيت خواستهاند وحدت واجب الوجود را اثبات كنند ، وارد ساخت . وى مىفرمايد : و اما الذى يطول فى الكتاب من البرهان على وحدة واجب الوجود . . . يشتركان فى وجوب الوجود و هو اعتبارى لا وجود له فى الاعيان فليس مما يحتاج الى علة . « 1 »
سبزوارى مىفرمايد : منظور از اينكه مفهوم واجب الوجود بر آندو واجب الوجود به حمل عرضى حمل مىشود ، بهمعناى محمول بالصميمه و خارج محمول است ، نه محمول بالضميمه ، مثل حمل سفيدى بر جسم ، لذا ؛ صحيح نيست در رد و دفع شبهه مذكور گفته شود : « وجوب وجود ، عرضى و معلل مىشود ؛ بنابراين ، هيچيك از آندو مبدأ ، واجب الوجود نيست » . پس دفع شبهه به اين است كه مفهوم واحد ، مثل مفهوم وجوب بر دو ذات كه كاملا از هم متمايزند ، حمل بشود كه اين محال
هامش
( 1 ) . مجموعه مصنفات شيخ اشراق ، ج 1 ، بهكوشش هانرى كربن ، 1380 ، ص 393 .