( دليل نخست ) اينكه واجب الوجود تعالى ، حقيقت وجود صرفى است كه ثانى براى آن تحقق ندارد . « 1 » او وحدانيت خداوند متعال را ، بهنحو وحدت حقهء ( حقيقيه ) اثبات مىكند ؛ آن وحدت حقهاى كه با آن ( ويژگى ) ، فرض تكثر در آن ( واحد خاص ) محال است . ( صرف الشىء لا يتثنى و لا يتكرر ؛ خالص هرچيزى تثنيهبردار و تكرارپذير نيست . و به عبارت ديگر ، « هو صرف الوجود و صرف الشىء واحد بالوحدة الحقة التى لا تتثنى و لا تتكرر « 2 » » و اين وحدت ، مساوق با « بسيط الحقيقة كل الأشياء و ليس بشىء منها » است ، يعنى وجود مطلق خداوند كه از هرلحاظ بسيط است كمالات تمام اشيا را در برمىگيرد و از نقصانات آنها مبراست . و بنابر فرمايش امام همام ، موسى بن جعفر عليه السّلام :
كان اللّه و لا شىء معه . « 3 » و هو الآن كما كان « و هو الآن كما كان » را راوى به حديث افزود و اشكال هم ندارد ، منظور اينكه خداوند هميشه اينگونه است كه هيچ چيزى در عرض او قرار نمىگيرد ) .
زيرا هرچه دومى آن فرض شود ، به اولى برمىگردد . ( هرچه غير او محسوب شود ، خود اوست ، زيرا او تمام عوالم هستى ممكن را فراگرفته است ) چرا كه ميز و اختلافى در حقيقت وجود نيست ، بر خلاف وحدت عددى كه وقتى با آن ، دومى و غير آن فرض شود ، با اولى ، دو مصداق پيدا مىشود و همچنين ( وقتى سومى با آندو ، فرض و مقايسه شود ، سه مصداق و قسم يافت مىشود ) .
دليل دوم
حجة اخرى : لو كان هناك . . . الذى هو مناط الغنى الصّرف .
دليل دوم ، اگر آنجا ( در دار هستى ) ، دو واجب الوجود يا بيشتر تحقق داشته باشد ، بعد از اينكه در وجوب وجود ، مشترك مىباشند ، يكى از آندو ، از ديگرى امتياز پيدا
هامش
( 1 ) . محمد حسين طباطبائى ، رسائل توحيدى ، ترجمه على شيروانى هرندى ، ص 20 .
( 2 ) . نهاية الحكمه ، ص 278 .
( 3 ) . رسائل توحيدى ، ص 25 .