موجودى ، چون واقعيت دارد ، معلول است ، درحالىكه طبق اين نظر بايد به علة العلل اذعان كند و الا دچار تناقض مىشود . وقتى وى در شناخت ، به اصل علت و معلول قائل نيست و اصالة العملى است ، « 1 » انتظارى جز اين نبايد داشت . وى مىگويد :
بههنگام جوانى دربارهء اين مسائل ژرف نمىانديشيدم و برهان علة العلل را مدتى مديد پذيرفتم ، تا اينكه روزى در سن هيجده سالگى ، ضمن خواندن اتوبيوگرافى « جان استوارت ميل » بدين جمله برخوردم : « پدرم به من گفت كه اين پرسش : چه كسى مرا آفريده است ، جواب ندارد ، زيرا بلافاصله اين سؤال مطرح مىشود كه چهكسى خدا را آفريده است ؟ » . « 2 »
سنت آنسلم مقدس ، فيلسوف قرون وسطى ، رنه دكارت ، هربرت اسپنسر و . . . از مفهومى به خدا مىرسند و دكارت معتقد است : محال است من خودم ، مفهوم كمال نامتناهى خداوندى را در خودم ايجاد كرده باشم ؛ پس بايد خدايى باشد تا چنين حكمى در من بهوجود بيايد . وى مىگويد كه اگر خدا وجود نمىداشت ، محال بود كه مفهوم كمال نامتناهى و معناى بىنهايت حضرت حق را داشته باشد كه اين همان برهان وجودى سنت آنسلم و هربرت اسپنسر است . اشكال عمدهء وى اين است ميان ماهيت و وجود ، تفاوت قائل نشده است و مثل هگل و كانت ، ذهن را بر واقعيت تحميل مىكند ، نه اينكه آنرا تابع واقعيت قرار دهد .
فصل دوم : اثبات يگانگى واجب تعالى :
دليل اول
الفصل الثانى : في اثبات وحدانيّته . . . مع الأوّل اثنين ، و هكذا .
فصل دوم : درمورد اثبات وحدانيت خداوند است . ( علامه طباطبائى دربارهء اثبات يگانگى خداوند ، دو دليل ارائه داده است كه عبارتاند از : )
هامش
( 1 ) . على اكبر سياسى ، مبانى فلسفه ، ص 71 .
( 2 ) . مرتضى مطهرى ، علل گرايش به ماديگرى ، ص 114 .