مورد افعال حضرت حق صادق است ؛ چه انسان از خدا كه علت است پى به افعال او مىبرد كه معلولاند ، اما از خدا به خدا رسيدن كه : اولا : برهان نيست ، چرا كه دليل ، عين مدعاست ، و ثانيا : در اينجا از علت كه وجود است پى به معلول كه باز وجود است ، نمىتوان برد ؛ هرچند گفته شود : از وجود لا به شرط پى به وجود بهشرطلا مىبريم كه اين باز برهان لمّى نيست . از اين جهت اشكال به آنها نيست كه از معلول و مخلوق پى به خدا مىبرند ؛ يعنى از برهان إنى استفاده مىكنند ، ولو برهان اينها ضعيف باشد .
لذا بهتر است گفته شود : وجود خدا نياز به دليل ندارد .
علامه طباطبائى براى رفع اشكال مذكور مىفرمايد : بااينحال ، برهان ( ملاصدرا براى اثبات خدا كه به زعم خودش برهان لمّى است ) ، إنى است كه سالك از بعضى لوازم كه عبارت است از اينكه حقيقت وجود ، مشكّك و ذو مراتب است كه مرتبهاى تام و مرتبهاى ناقص است ، به بعضى ديگر از لوازم كه آن مرتبهء تام و صرف كه واجب الوجود است ، پىمىبرد و اينكه ملاصدرا ذكر كرده است كه طريق در اثبات خدا ، عين مقصود و سلوك از ذاتش به ذاتش و از ذاتش به صفاتش و از صفاتش به افعالش است ، شايسته است كه برهان إنى شبيه به لم دانسته شود و الا عليت ذات در مقايسه با خودش . . . و ذات دربارهء صفاتش كه عين ذاتش مىباشند معنا ندارد . . . « 1 » .
نظر بعضى از فلاسفه غرب دربارهء خداوند
كثيرى از فلاسفهء مغرب زمين و شايد تمام آنها ، از اصالت وجود ، درك صحيحى ندارند و در الهيات ، رشد چندانى نداشتهاند ؛ لذا بعضى از آنها منكر خداپرستىاند ؛ مثلا برتراند راسل ، مخالف مذهب و حتى ضد مذهب مسيحيت ، معتقد است : هر چيزىكه موجود است ، به علت ، نيازمند است . بنابراين ، اشكال وى اين است كه چرا خدا علت ندارد ؟ روى اين حساب ، ملاك نياز به علت را هستى مىداند ؛ يعنى هر
هامش
( 1 ) . اسفار ، ج 6 ، ص 13 ، پاورقى و نهاية الحكمه ، ص 6 ، 16 و 270 .