نتايج وحدانيت خداوند
و يتفرّع على وحدانيّته ، تعالى . . . تنافى الوجوب الذّاتىّ .
نتيجهاى كه از وحدانيت خداوند متعال حاصل مىشود ، اين معناست كه واجب الوجود متعال ، محدود به حد عدمى ( حدى كه ماوراى آن عدم است ) نيست ، تا موجب شود از ماوراى خداوند ، آن حد سلب شود . ( يعنى خداوند حدى داشته باشد كه در ماورىاش ، آن حد نباشد ، چنين نيست . پس اگر گفته شود : او فلان كمال خاص را دارد و كمال ديگرى ندارد ، صحيح نيست ، ولى فرد واحد به وحدت عددى ، تنها همان فرد است و فرد ديگرى نيست ؛ لذا خداوند همه هستى را فراگرفته است و ماورايى ، وجود ندارد تا در آن موطن ، وجود خدا و كمال او نباشد و كمال ديگرى باشد . غير از حقيقت واجب الوجود حقيقت ديگرى نيست ) .
و همچنين نتيجهاى كه از معناى وحدت حاصل مىشود اين است كه ذات حضرت رب العالمين ، بسيط است و از او هرگونه تركيبى ( چه ذهنى و چه خارجى ) نفى مىگردد ، زيرا تركيب به هرصورتى كه فرض شود تحقق ندارد مگر بهوسيلهء اجزايى كه كل از آنها تأليف و تركيب پيدا كند و تحقق مركب ، به تحقق اجزا وابستگى دارد و آن ، همان حاجت مركب به آن اجزاست و حاجت ، منافى واجب الوجود ذاتى است .
توحيد و اقسام وحدت
بيشتر دو وحدت موردنظر است : يكى ، وحدت عددى كه سر از محدوديت درمىآورد ، مثل وحدت فلان شخص كه تنها شامل خودش مىشود و شامل ديگرى نمىشود . و ديگرى ، وحدت حقهء حقيقيه كه تنها مربوط بهصرف هستى است كه دومى ، برايش فرض نمىشود و الا خلف لازم مىآيد .