اوست و برهانش غيرمستقيم و محكم است ، نه احكم و اشرف ؛ چنانكه در صفحه چهارده اسفار متذكر آن شده است .
بنابراين ، ابو على سينا كه در آخر نمط چهارم كتابش ادعا مىكند كه با برهان صديقين به حضرت ربوبى رسيده است و از حدوث زمانى و نظم عالم و مخلوقات براى اثبات حضرت حق استفاده نكرده است ، چند عيب عمده دارد : 1 . از وجوب وجود به خداوند رسيده است ، نه از خود وجود ؛
2 . از دور و تسلسل نيز استفاده كرده است « 1 » ؛
3 . بناى استدلال ، تحليل ماهيت اعتبارى است .
علامه طباطبائى ، مثل ملاصدرا بعد از بيان مقدماتى به اثبات إله العالمين از طريق برهان صديقين مىپردازد ، كه آن به اين نحو است : توضيح اين است كه وجود ، حقيقت عينى و واحد و بسيط است و اختلاف ذاتى ميان افراد آن ، جز به نقص و كمال و شدت و ضعف نيست و نهايت كمال وجود ، حقيقتى است كه تمامتر از او نباشد و اينكه تمام ، قبل از نقص و فعل ، قبل از قوه و وجود ، قبل از عدم است . ( منظور از قبليت ، قبليت ذاتى است ، نه زمانى ) ، پس در اينصورت وجود يا بىنياز از غير است كه آن واجب الوجود بالذات است ، يا ذاتا نيازمند به غير است كه آن ، همان افعال ، آثار و جلوات اوست كه قوامى جز به واجب الوجود ندارند ، زيرا روشن شد كه حقيقت وجود هيچ نقصى ندارد و نقص بهسبب معلوليت آن است و معلول ، مساوى علت نيست و اين وجود كه مركب از ماهيت و وجود است ، ذاتا محتاج و داراى امكان فقرى است . « 2 »
برهان صديقين براى اثبات خداوند ، برهان إنّى يقينى است
اساس برهان صديقين آن است كه از علت پى به معلول برده شود ، كه اين فقط در
هامش
( 1 ) . ابن سينا ، اشارات و تنبيهات ، ج 3 ، نمط 4 .
( 2 ) . نهاية الحكمه ، مرحله 12 ، فصل 1 ، ص 269 .