نيست ، بلكه محتواست ، مثل قول فاضل تونى : حقيقت وجود ، پذيراى عدم نيست و هرچه پذيراى عدم نباشد ، واجب الوجود است . پس حقيقت وجود ، واجب الوجود است « 1 » و از همه جالبتر بيان على عليه السّلام است كه مىفرمايد : « دليله آياته و وجوده اثباته و معرفته توحيده ؛ « 2 » دليل وجود خداوند آياتش مىباشد ( برهان انى ) ، وجود او اثباتش است ( برهان لمّى ) و معرفتش ، باعث اعتقاد به توحيدش مىشود » .
باز آن حضرت در اوايل دعاى صباح مىفرمايد : « يا من دلّ على ذاته بذاته و تنزّه عن مجانسة مخلوقاته و جلّ عن ملائمة كيفياته . . . ؛ « 3 » اى كسىكه ذاتش دليل ذاتش است و از همجنس بودن با مخلوقاتش پاك و از ملايمت با كيفياتش ( كيفيات مخلوقاتش ) برتر آيد . . . » .
و الا فارابى و ابو على سينا نيز ، ادعا دارند كه با برهان صديقين ( صديقين جمع صديق است و صديق ، مبالغهء صادق است و آن ، ملازم بودن صدق در اقوال ، افعال ، قصدها و عهدها با خداست ) « 4 » به خدا رسيدهاند ، درحالىكه از راه امكان و وجوب و اينكه دور و تسلسل باطل است ، به حضرت حق پىبردهاند ؛ يعنى راه و رونده غير از مقصد بوده است .
علامه طباطبائى در اينباره مىفرمايد : از جمله براهين ديگر درمورد خداوند ( كه همان برهان ابو على سينا در نمط چهارم اشارات و تنبيهات است ) اين است كه شكى نيست كه در اين عالم ، موجودى تحقق دارد ، پس اگر آن وجود يا فردى از آن ، واجب الوجود باشد كه مطلوب حاصل است و اگر واجب الوجود نباشد و موجود باشد ، ضرورتا ممكن الوجود است ، لذا بايد امر خارجى ، آنرا بر هستى ترجيح بدارد
هامش
( 1 ) . محمد حسين فاضلتونى ، الهيات ، ص 53 .
( 2 ) . محمد حسين طباطبائى ، على و فلسفه الهى ، ترجمهء سيد ابراهيم سيد علوى ، ص 44 و الميزان فى تفسير القرآن ، ج 6 ، ص 107 ( مائده ، آيه 73 ) .
( 3 ) . كليات مفاتيح الجنان ، دعاى صباح ، ص 135 .
( 4 ) . اسفار ، ج 6 ، ص 13 ، پاورقى .