بدان اشاره فرموده است و آن ، مشتمل بر دو علم به مبدأ و معاد است كه در علم به مبدأ ، معرفت خدا و صفات و افعال و آثارش و در علم به معاد ، معرفت نفس و قيامت و علم نبوت ، مندرج است . « 1 »
بايد دانست كه فلسفهء اولى ، شامل امور عامه و الهيات بالمعنى الاخص است ؛ باز وى مىفرمايد : مسايل و اشيائى كه در حكمت نظرى بحث مىشود ، يا امورىاند كه اصلا وجود و حدودشان به مواد جسمانى و حركت نياز ندارند كه اين علم الهى ( بالمعنى الاخص ) و علم اعلى است ، مانند ذات بارىتعالى و عقول ، وحدت و كثرت ، علت و معلول ، كلى و جزئى ، قوه و فعل ، وجوب و امكان و امتناع و غير آنها . . . « 2 » كه شامل امور عامه و علم الهى بهمعناى خاص مىشود ،
زيرا وى در جاى ديگر مىفرمايد : پس اين ( علم الهيات بالمعنى الاخص ) شروع در نوع ديگرى از حكمت و معرفت است و آن مجرد و غيرمادى كردن نظر به ذوات موجودات است و تحقيق در وجودهاى غيرمادى و الهيات كه معروف به معرفت ربوبى و حكمت الهى است . « 3 »
علامه طباطبائى مىفرمايد : مباحث علم مربوط به واجب الوجود ، در حقيقت متعلق به مرحلهء وجوب و امكان است كه از اين لحاظ مربوط به فلسفهء اولى است و اختصاصا آندو را در يك علم مستقل آوردهاند ، زيرا موضوع اين بحث باارزش است . « 4 »
دليل و برهان صديقين بر اثبات خداوند
آنچه مهم است اينكه انسان خدا را مستقيما بيابد و ملاك اين مسئله ، مدعا
هامش
( 1 ) . اسفار ، ج 6 ، ص 7 - 8 .
( 2 ) . الهيات من الشفاء ، التعليقات ، ص 4 .
( 3 ) . اسفار ، ج 6 ، ص 3 - 4 .
( 4 ) . نهاية الحكمه ، آغاز مرحله 12 ، ص 267 .