تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكمت برين ( ترجمه وشرح تطبيقى بداية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 624

مساهمون:

ص٦٢٤
ندارد ، پس ذات تامش ، براى خودش حاضر و موجود است و منظورمان از علم ( و عالم ) چيزى جز حضور شىء ( معلوم غيرمادى ) براى شىء ( عالم غيرمادى ) ، به همان معنايى كه ( در مرحلهء يازده ، فصل يك ) گذشت نيست . ( بنابراين ، چون ذات مجرد ، كامل و غيرمادى است و غيبت ندارد ، پس علم و عالم است . افزون بر آن امر مجرد و غيرمادى ، ذات غيرمادى خود را تعقل مىكند ، پس هر مجردى عاقل است و از آن طرف ، چون به‌ذات خود عاقل و عالم است ، پس ذاتش معقول است و هيچ معقولى از عقل جدا نيست ، لذا هرمعقولى ، عقل نيز مىباشد ) . اين درمورد علم به خود آن موجود مجرد است ، اما علم آن موجود مجرد به غير خودش اين‌گونه است كه چون ذاتش تمام است ( و كمال منتظر ندارد ) ، امكان ( منظور از اين امكان ، امكان عام « 1 » است كه به‌معناى محال نبودن است ؛ يعنى مقابل قضيه ضرورت ندارد ، لذا ضرورت ندارد كه هيچ مجرد تامّى ، مجردات را تعقل نكند ) اين را دارد كه ذات تام و كاملى را كه قابليت تعقل - مثل مجردات - را دارد ، تعقل كند ، و امكان آنچه براى موجودات مجرد هست ، بالفعل براى آن تحقق دارد . ( موجود مادى كه استعداد چيزى را دارد بايد شرايط مادى آن اقتضا كند و زمان لازمش هم بگذرد تا امر مستعد به فعليت برسد ، ولى چون در مجردات كه ماده وجود ندارد ، امكان هر چيزىكه هست ، بايد بالفعل موجود و متحقق باشد ) لذا مجرد بالفعل ، عاقل ( خود و ) هرمجرد تامّ الوجود ( ديگر ) ى است ، چنان‌كه هرمجردى ، بالفعل ، معقول ( خود و عقول ديگر طبق قاعده مذكور ) و ( عين ) عقل است .

نفس مجرد تام ، بالفعل عقل مستفاد است

فان قلت : مقتضى ما ذكر كون . . . تصير عقلا مستفادا بالفعل . اشكال : اگر گفتى : مقتضاى آنچه ذكر شد اين است كه نفس انسان ، عاقل ( و عالم
هامش
( 1 ) . بداية الحكمه ، مرحله 4 ، فصل 6 ، ص 52 .
حكمت برين ( ترجمه وشرح تطبيقى بداية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 624 | رحمت الله شريفي نجف آبادى