علم حضورى يافت ، قوهء مدركه يعنى قوهء خيال كه در اين خصوص به قوهء تبديل كننده علم حضورى به علم حصولى ناميده شده است ، صورتى از آنرا مىسازد و در حافظه بايگانى مىكند و به اصطلاح ، آنرا با علم حصولى پيش خود معلوم مىسازد ، « 1 » كه اين نظر از اختصاصات و ابداعيات مرحوم علامه است .
3 . اتحاد نفس با عالم ملكوت و عقل مفارق است . آنچه مورد تعلق علم و دانش است ، حقايق مجرد از ماده است - نه عالم طبيعت - كه برخى از آنها مادى نيستند ، ولى بعضى از عوارض ماده ، مانند مقدار ، وضع ، شكل و نظير آنها ؛ يعنى رنگ را دارند كه اينها موجودات عالم مثال و ملكوت و برزخ مىباشند . آنگاه خيال كه كارش صورتگيرى از واقعيتهايى است كه نفس ، آنها را مشاهده حضورى كرده است ، صورى از آنها را حفظ مىنمايد و به علم حصولى مبدل مىكند ، و برخى از آنها مجرد تام مىباشند ؛ يعنى نه مادى هستند و نه عوارض ماده را دارند كه همان عالم عقل است و نفس در موقع اتصال با آنها ، كليات عقلى آن عالم را درك مىكند .
چنانكه نفس در موقع اتصال با عالم مثال جزئيات را درك مىكند .
علامه در اين مورد مىفرمايند : « فينتج أن المعلوم بالعلم الحصولى سواء كان كليا او جزئيا ، جوهر مجرد عقلى او مثالى يتحد به العالم نوعا من الاتحاد ؛ « 2 » نتيجه اينكه ، منبع معلوم به علم حصولى چه كلى باشد چه جزئى ، جوهر عقلى يا ملكوتى است كه دانشمند با آن ، بهنوعى از اتحاد متصل مىشود » .
آيا علم خداوند به ماديات تعلق مىگيرد ؟
ملاصدرا معتقد است : موجودات مادى حقيقتا مورد تعلق علم خداوند نيستند ، ولى آنها توسط مبادى آنها مثل عالم ملكوت ، پيش حضرت حق حضور دارند . ( لا
هامش
( 1 ) . اصول فلسفه و روش رئاليسم ، ج 2 ، ص 28 - 27 .
( 2 ) . اسفار ، ج 3 ، ص 280 .