تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكمت برين ( ترجمه وشرح تطبيقى بداية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 627

مساهمون:

ص٦٢٧
و محق و طمس برسد و باقى به بقاء اللّه گردد . « 1 » البته ، نظر خيلى سخيف ، نظر ماترياليست‌هاى ديالكتيكى است كه نفس را جسمانية الحدويث و جسمانية البقا مىدانند .

فصل دوازدهم : مصاديق علم حضورى

الفصل الثانى عشر : في العلم . . . على الثانى ، و هو الحقّ . فصل دوازدهم : درمورد مصاديق علم حضورى است . ( اين فصل ) درمورد علم حضورى است و اين‌كه آن مختص به علم چيزى به خودش نيست ( بلكه اعم از آن است ) . به‌تحقيق در فصل قبل بيان گرديد كه جواهر مجرده ، به‌سبب تماميت و فعليت‌شان ، حضور فى نفسه و لنفسه دارند . ( هم مستقلا و هم براى خودشان حضور دارند ، چون وجود فى نفسه ؛ يعنى معناى مستقل دارند و نيز لنفسه و جوهر مىباشند ، پس حضور فى نفسه و لنفسه هم دارند ، چه وجود مجرد همان حضور است ؛ لذا به‌طور كلى موجود مجرد ، ذاتا و براى خودش حاضر است ، نه مثل عرض است كه به‌وسيلهء موضوعش حاضر است و نه مانند وجود رابط و فى غيره است كه وقتى معنا مىدهد كه دوطرفش موجود باشد و نه مثل چيزهايى است كه براى ديگران حاضرند ، ولى خودشان پيش خودشان حاضر نيستند ، مانند مواد عالم طبيعت ) . به اين ترتيب آن‌ها به خودشان به علم حضورى آگاهى دارند . بنابراين ، آيا علم حضورى به علم شىء به خودش اختصاص دارد يا اعم از آن است و شامل علم علت به معلولش نيز مىشود ، وقتى آن‌دو مجرد باشند يا برعكس ( كه معلول هم علم حضورى به علتش داشته باشد ) ؟ مشائيان طبق قول اول و اشراقيين طبق قول دوم ، نظر مىدهند و حق نيز ، همين نظريهء ( دوم ) است .
هامش
( 1 ) . شرح المنظومه ، قسمت حكمت ، غرر فى العقل النظرى و العقل العملى ، ص 311 .
حكمت برين ( ترجمه وشرح تطبيقى بداية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 627 | رحمت الله شريفي نجف آبادى