شيخ الرئيس معتقد است : نفس در موقع جدايى از تن ، تمام معقولات را درك مىكند
وى در جواب كسىكه از او ايراد گرفته بود كه طبق قاعدهء اينكه هرعاقلى مجرد است ، بايد نفس ، همهء عقول را تعقل كند ، در جواب فرمود : چون نفس مشغول تدبير خود است ، نمىتواند به همهء مجردات علم داشته باشد ، وقتى آن از بدن جدا گشت ، بايد تمام آنها را درك كند . ( و اين در حالى است كه عديدى چون پيامبر ختمى در همين دنيا با همان تنهاى خاكى خود به درك همه مجردات و اصل گرديده ، عقل مستفاد شدند ) .
ملاصدرا جواب شيخ را كافى ندانسته است ، زيرا لازمهء آن اين است كه نفس ديوانه و خردسال ، وقتى از كالبد خود جدا شدند ، همهء معقولات را درك كنند ، و دليل خطاى ابن سينا اين است كه وى نفس را روحانية الحدوث و روحانية البقا مىداند ؛ يعنى همه نفوس از كودكى كامل مىباشند .
به اين ترتيب ، جواب كامل اين است كه كسانى به آن امر مىتوانند برسند كه در اين جهان از عالم طبيعت و تخيل گذشته باشند و به تعقل و عقل بسيط و اجمالى رسيده باشند ؛ يعنى نفس ، معقولات را با ويژگى معقول بودنشان تعقل كند . به عبارت ديگر :
وحدت عقليه و بسائط علميه را درك كند و اين خصوصيات جز براى قليلى از نفوس نيست
قَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ .
بنابراين ، وقتى نفس توانست علاوه بر تجرد از عالم ماده ، از عالم خيال نيز مجرد گردد و صور عقليه را با براهين يقينى و حدود حقيقى ادراك كند ، در اين صورت ، بالفعل ، عقل ، عاقل و معقول خواهد بود .
بايد دانست اساس اين نظريه اين است كه ملاصدرا ، نفس را جسمانية الحدوث و روحانية البقا دانسته است ؛ لذا آن داراى حركت جوهرى است كه صور را يكى پس از ديگرى بهطور لبس بعد از لبس ، نه خلع و لبس به خود مىگيرد ، تا آنجا كه مىتواند به تجرد كامل برسد ، مخصوصا با بال علم و عمل به فناى حضرت حق و سپس به محو