گاهى متحركى كه ميان آغاز و انجام است ، بهگونهاى است كه به حدود مسافت مفروض ، كه هرحدى فعليت سابق و قوهء لاحق است ، نسبتى دارد كه آن نوع حركت ، مركب و متغيّر و غيرمجتمع در يك زمان است كه آنرا حركت قطعيه مىگويند ، « 1 » كه عالم طبيعت از لحاظ اولى ، نه دومى ، مورد تعلق علم خداوند است .
جنبهء ظاهرى موجودات مادى كه با قوه و استعداد همراه است ، مورد تعلق علم قرار نمىگيرد ، ولى جنبهء باطنى آنها ثابت و بالفعل است ، زيرا آن ، ملكوت آنهاست : « 2 »
فَسُبْحانَ الَّذِي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ
« 3 » لذا از اين جهت ؛ يعنى از جنبه باطنى و ملكوتى ، آنها معلوم حضرت حق هستند .
ملا هادى سبزوارى عدم تعلق علم به موجودات مادى را مختص انسان مىداند ، اما معتقد است آنها نسبت به مبادى عاليه وجود ، مخصوصا حضرت بارىتعالى ، معلوم مىباشند ، زيرا موجودات طبيعى نسبت به ما انسانها متغيّرند ، ولى نسبت به مبادى عاليه ثابت مىباشند . « 4 »
عمده اشكال وى اين است كه تفاوت بين ثابتات و متغيرات را ، كه بديهى است ، ناديده انگاشته است ، پس علم خداوند نسبت به اشيا ، اشيا را از ويژگىهاىشان جدا نمىسازد و الا بايد گفت : احكام اشيا در ارتباط با علم خداوند نسبت به آنها ، غير از احكامشان در غير اين صورت است .
فصل يازدهم : هرمجردى ، علم به خودش و غيرش دارد ( اتحاد عقل و عاقل و معقول )
الفصل الحادى عشر : كل مجرد . . . بالفعل و عقل بالفعل .
فصل يازدهم : درمورد اينكه هرمجردى عاقل و معقول و عقل است ، زيرا مجرد ، از لحاظ ذات و هويت ، تام و تمام ( و داراى فعليت ) است و به قوه و استعداد تعلق
هامش
( 1 ) . نهاية الحكمه ، مرحله 9 ، فصل 4 ، ص 202 - 203 .
( 2 ) . الميزان فى تفسير القرآن ، ج 7 ، ص 119 .
( 3 ) . يس ، آيه 83 .
( 4 ) . اسفار ، ج 6 ، ص 165 .