علم حصولى در نزد عالم عقل كلى وجود ندارد
و بان أيضا : أنّ العقول المجرّدة . . . عن المادّة ذاتا و فعلا .
و باز بيان شد كه نزد عقول مجرده از ماده ( عقول كلى ، نه عقول جزئى كه منظور عقول بشرى است ) ، علم حصولى وجود ندارد ، زيرا آنها ذاتا و فعلا از ماده منقطع و جدايند . ( وقتى منشأ علم ما كه نيمهء مجرديم ، علم حضورى است ، بهطريق اولى ، علم عقول كه مجرد كامل مىباشند از نوع علم حضورى است ، چرا كه علوم ما حاصل از همان اتحاد و اتصال ما با آنهاست ، سپس از آنها مفهوم مىگيريم كه علم حصولى مىشوند ، درحالىكه اين خاصيت در عالم مجردات وجود ندارد ، چه ذات و فعل آن كاملا مجرد است ) .
زيربناى علم حصولى ، علم حضورى است
اينكه علوم حصولى ريشه در علم حضورى دارند ، از اختصاصات علامه طباطبائى است كه در اين مورد سه نوع بيان وجود دارد : 1 . مفاهيمى كه در ذهن موجود مىشوند ، اعم از جزئى و كلى ، نسبت به اشيا و ماهيات خارجى ، علوم حصولى هستند ، ولى دربارهء ما ، بىواسطه حضور دارند كه اين مرحله بعد از تحقق علم حصولى است و مورد تأييد همهء فلاسفه است كه اگر كسى به علم حضورى در اين باب اعتقاد نداشته باشد ، پس بايد همه علوم باواسطه باشند كه علاوه بر وجود تسلسل يا دور ، علم واقعى صورت نمىپذيرد . هرچند بهوجهى ديگر مىتوان گفت :
اول علم حضورى از ناحيه مجردات براى ما حاصل مىشود ، سپس مفهومگيرى مىشود و علم حصولى بهوجود مىآيد ، پس با تفاوت اعتبارات ، احكام متفاوت مىشوند .
2 . همينكه نفس به عين واقعيتى ( مثل امر چشيدنى ) نائل آمد و آن واقعيت را با