تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكمت برين ( ترجمه وشرح تطبيقى بداية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 616

مساهمون:

ص٦١٦
ادراك است ، حقيقتش در مثل گفتار ما : « زيد ، ايستاده است » اين است : نفس از طريق حس ، امر واحدى ، مثل « زيد ايستاده » را مىبيند ، سپس به « عمرو ايستاده » و « زيد غير ايستاده » پىمىبرد ، لذا نفس به‌واسطه آن‌ها براى تجزيه « زيد ايستاده » به زيد و ايستاده آماده مىشود و اين‌دو را ، در خزينهء خيالى خود جدا نگه مىدارد . سپس وقتى بخواهد از آنچه در خارج يافته است ، حكايت كند - و بگويد : زيد ايستاده است - زيد و قائم موجود در خزينهء ذهن خود را كه دوتا هستند ، در نظر مىگيرد ، سپس آن‌دو را يكى قرار مىدهد و اين حكمى است كه متذكر شديم كه جعل فعل نفس است كه به‌وسيلهء آن حكم ، از خارج حكايت مىكند . « 1 »

انسان چگونه به مفهوم وجود و عدم و وجوب و . . . پىمىبرد ؟

و اما اين‌كه بشر چگونه به وجود خارجى پىمىبرد ؛ معظم‌له ( علامه ) مىفرمايند : نفس در اولين وهله كه از طريق حسّ به بعضى از ماهيات محسوس نائل مىآيد ، آنچه را كه بدان رسيده است ، در عالم خيال خود نگه مىدارد ، ( مثل گچ سفيد ) و وقتى دوباره يا در لحظه بعد به آنچه رسيده بود ، برسد ؛ ( يعنى در يك زمان يا دو زمان گچ‌هاى سفيد را بيابد ) و آن‌ها را بگيرد و در ظرف خيال خود بگذارد ، آن‌ها را عين اول دفعه مىيابد و منطبق بر آن مىكند و اين حملى است كه عبارت از اتحاد دو مفهوم در وجود است ، ( مثل سفيدى ، سفيد است ) . بعد وقتى نفس مفهوم را ، به‌وسيله اعادهء بعد از اعاده تكرار كرد ، سپس آن مفاهيم را يكى مىگرداند . ( ، يعنى مكرر گچ‌هاى سفيد را كه مىيابد ، عين همان گچ‌هاى سفيد قبلى مىيابد ، لذا مىگويد : سفيدى گچ بعدى ، همان سفيدى گچ قبلى است ) و در عين حال كه اذعان آن اتحاد و حكم ، فعل نفس است ، حاكى از خارج نيز است ، سپس آن حكم و نسبت وجوديه و وجود رابط ( يعنى « است » در قضيهء « آن گچ ، همين گچ
هامش
( 1 ) . نهاية الحكمه ، مرحله 11 ، فصل 8 ، ص 251 .