سه نوع اعتبارى ديگر وجود دارد
و للاعتبارىّ معان اخر ، خارجة . . . يخصّه من واجب العمل .
و براى اعتبارى ، معانى ديگرى كه خارج از بحث ماست وجود دارد ؛ از جمله اعتباريات در مقابل اصيل است ( كه در حكمت متعاليه اثبات شده است كه اصالت با وجود است ) ، مانند اعتباريت ماهيت در مقابل اصالت وجود ،
و از جمله اعتباريات بهمعناى چيزى است كه وجود مستقلى ندارد ؛ ( يعنى فى غيره است ) ، در مقابل چيزى است كه وجود ( ، بلكه معناى ) مستقلى دارد ، ( چه عرض باشد و چه جوهر ) . مانند اضافه كه بهواسطهء دو طرف آن ، موجود است ، ( اضافهء بهمعناى نسبت ، كه معناى فى غيره دارد ، غير از مقولهء اضافه است ، كه بهمعناى هيئت حاصل از نسبت مكرر است ، زيرا مقولهء اضافه داراى وجود فى نفسه و معناى مستقل است ، پس بايد در كتاب ديگر علامه طباطبائى ؛ يعنى نهاية الحكمه « 1 » به جاى « مقولهء اضافه » ، « اضافه » مىبود ) ؛ يعنى وجودش ، رابط ميان دو چيز است ، در مقابل جوهر ( و حتى عرض ) كه بنفسه و بهواسطهء خودش ( ؛ يعنى فى نفسه ) موجود است . ( حروف و وجود رابط در قضايا از جمله اعتباريات مذكورند )
و از جملهء آن ، چيزهايى است كه بر موضوعات ، بهنوعى از تشبيه و مناسبت ، براى حصول غايت و هدف عملى ، حمل و واقع مىشوند ، مانند اطلاق سر ( و رئيس بودن ) بر زيد ، چون نسبت او به قوم ( خود ) مانند نسبت سر به بدن است ، از جهت اينكه امر آنها را تدبير و شأن ، مقام و وضع اجتماعى آنان را اصلاح مىكند و به هركس كه عمل واجبى اختصاص دارد و خاص اوست ، اشاره و دلالت مىكند . ( به هركسى آنچه را كه لازم العمل است فرمان مىدهد . اين همان بايدها و نبايدهاست كه از فلسفه اخلاق مطرح است ) .
هامش
( 1 ) . نهاية الحكمه ، مرحله 11 ، فصل 10 ، ص 258 .