نسبىگرايى به سفسطه منتهى مىشود
و بعد ذلك كلّه ، تجويز : أن . . . و التصديق الذى فيه ، عن شىء .
و بعد از آن ( ايرادهايى كه بيان كرديم ) تمام سخنان نسبىگرايان ، تجويز اين است كه هيچ ادراكى بر ماوراى خود انطباق ندارد كه آن جز سفسطه چيزى دربر ندارد ؛ حتى گفتار ما كه مىگوييم : « جايز است كه هيچ ادراكى از ما بر خارج انطباق نداشته باشد » ايمن از اين نيست كه بهحسب مفاهيم مفردات آن گفتار و تصديقى كه در آن وجود دارد ، كاشف از چيزى نباشد . ( وقتى علم اعتبار ندارد ، خود اينكه علم اعتبار ندارد نيز اعتبار ندارد .
به عبارت ديگر ، خود آن گفتار ما : « هيچ ادراكى منطبق با خارج نيست » ، طبق محتواى خودش بىاعتبار است ، چون بنا شد هيچ چيزى مورد قبول واقع نشود ، پس خود آن « گفتار ما » هم باطل خواهد بود و درنتيجه نقيض آن : « بعضى از ادراكات منطبق با خارجاند » صحيح خواهد بود و اين همان نظر مورد اعتقاد ماست ) .
بديهيات و نظريات عقل نظرى و عملى
بايد دانست بديهيات دو دستهاند : يكى ، مربوط به عقل نظرى و ديگرى ، مربوط به عقل عملى . بديهيات عقل نظرى عبارتاند از : 1 . اوليات ؛ 2 . مشاهدات ؛ 3 . فطريات ؛ 4 . تجربيات ؛ 5 . حدسيات ؛ 6 . متواترات و ابده بديهيات ، محاليت اجتماع تناقض است كه از آن بهنام امّ المعارف تعبير مىشود كه بهنظر راقم اين مقال ، بديهىتر از اين ، اصل واقعيت است .
و اما بديهيات عقل عملى عبارتاند از : حسن وفاى بهعهد و پيمان و قبح پيمان شكنى و نقض ميثاق و حسن شكرگزارى منعم و قبح ناسپاسى نسبت به او و خوبى