را نزنيم تا ادب شود : « لان فى الضرب و الحرق منافع للمنازعين المعاندين المكابرين و السوفسطائيين » ) .
دستهء ديگرى از سوفسطائيان كه سرمايه علمى آنها قليل است
نعم ، ربما راجع بعضهم هذه العلوم . . . ما دلّت عليه حجّته .
بله ، چهبسا بعضى از سوفسطائيان به علوم عقلى ( و فلسفى ) مراجعه كردهاند ، در حالىكه مسلح به اصول منطقى و متدرّب و كارآزموده در صنعت برهان نيستند ، پس اختلاف مباحثهكنندگان را در مسائل ميان اثبات و نفى مىبينند و دلايلى را كه بر هريك از دو طرف نقيض اقامه مىكنند ، مورد توجه قرار مىدهند ( يكى با دليل خدا را اثبات مىكند و ديگرى با دليل او را رد مىكند ) و آن ( سوفسطى را مثل همفكران خود ) بهدليل كمى بضاعت و سرمايه ( علمىاش ) ، قادر به تميز حق از باطل نيست .
پس به دو طرف تناقض ، در مسألهاى بعد از مسألهاى ( در مسائل يكى پس از ديگرى ) ، تسليم مىشود ؛ ( درنتيجه ) گمان بد به منطق پيدا مىكند . ( نخست مسألهاى را با دلايلى كه از يك دسته ارائه داده مىشود ، مىپذيرد ، سپس مىبيند دستهء ديگر نيز ، با دلايلى آن را ابطال مىكنند ؛ بنابراين ، مقابل آن مسئله را مىپذيرد و اين ابتلا به تناقض است . ممكن است او در يك زمان ، دو نظر متناقض درمورد موضوعى داشته باشد ، در عين حال متوجه مىشود دچار تناقض شده است .
درنتيجه بهجاى اينكه خود را ملامت كند ، منطق و فلسفه را ملامت مىكند ) و گمان مىكند كه علوم ، نسبى و غير ثابت مىباشند ، ( يعنى همه هرچه مىگويند ، نسبت به زمان و مكان خاص خود صحيح هستند ) و حقيقت ، نسبت به هر مباحثه كنندهاى براساس دليلى است كه بر آن اقامه مىكند . ( ملاك ، حق نيست ، بلكه چهبسا دليل ناقص بحثكننده است ، لذا بايد ديد چه كسى و كى و در چه موطنى و با چه لحنى و دليلى سخن مىگويد و اكثر نبايد ديد چه چيزى مىگويد و آيا آن ، مطابق با