به امر يقينى نرسيدن ) ، فايدهء علمى ندارد ( يعنى علم و دانشى بهوجود نمىآيد ) .
و بديهيات زيادند كه در منطق بيان شدهاند كه شايستهترين آنها از جهت قبول و پذيرش ، اوليات هستند و آنها ، قضايايىاند كه براى تصديق آنها ، تنها تصور موضوع و محمول كفايت مىكند ، مانند گفتار ما : « كل از جزء خود بزرگتر است » .
( همينكه كل و جزء از يك چيزى را تصور كرديم ، قبول مىكنيم كه كل از جزء آن بزرگتر است ) و شىء از خودش سلب نمىشود ( كه وقتى مفردات اين قضيه را هم خوب تصور كرديم ، اذعان بهتصديق آن مىكنيم ) .
اجتماع و ارتفاع تناقض ، بديهىترين بديهيات است
و أولى الأوّليّات بالقبول : قضيّة . . . الكلّ بأعظم من جزئه ، كاذبا .
و شايستهترين اوّليّات براى قبول ( يا اولين اوليات در پذيرش ) ، قضيه محاليت اجتماع و ارتفاع تناقض است . ( تحقق وجود و عدم و عدم آندو ، با شرايط تناقض محال است ) و آن عبارت از قضيهء منفصله حقيقيه است . ( يعنى ) يا ايجاب ، صادق است يا سلب ، ( مثل يا زيد موجود است يا زيد لاموجود است كه يكى از آنها صادق ، و ديگرى كاذب است ) .
و هيچ قضيهء نظرى و بديهى حتى اوليات ، در افاده و فايده دادن علم ، از محاليت اجتماع تناقض بىنياز نيست ، پس بدون شك گفتار ما كه « كل از جزء خود بزرگتر است » ، تنها وقتى مفيد علم و يقين است كه نقيض آن ، يعنى « كل از جزء خود بزرگتر نيست » ، كاذب و دروغ باشد ، ( تا قضيه اولى صادق باشد و الا هم صادق است و هم كاذب و اين محال است ) .
شك در بديهىترين بديهيات ، شك در همه علوم است
فهى أوّل قضيّة مصدّق بها . . . فى جميع العلوم و التصديقات .
پس آن ( محاليت اجتماع و ارتفاع تناقض ) اولين قضيهاى است كه مورد قبول