تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكمت برين ( ترجمه وشرح تطبيقى بداية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 602

مساهمون:

ص٦٠٢
واقع شده است كه هيچ ذى شعورى درمورد آن شكى ندارد و تمام ( علوم تجربى و فلسفى ) بر آن تكيه دارند ، لذا اگر شكى در آن واقع شود ، آن شك در تمام علوم و تصديقات سرايت مىكند ( و همه چيز مجهول مىشود ، تازه ، طبق امكان تناقض ، بعضى چيزها مجهول نيستند و هر دوى اين قضايا صحيح مىباشند ) .

سوفسطى ، منكر بديهىترين بديهيات است ، چرا ؟

تتمة : السوفسطىّ ، المنكر لوجود . . . إحداهما حقّة صادقة . تتمهء بحث درمورد فلسفه ، سفسطه و انواع سوفسطائيان است . سوفسطى كه منكر وجود علم است ، تسليم قضيه شايسته‌ترين ( يا اولين ) اوايل ، ( يعنى محاليت تناقض ) نمىشود ، زيرا تسليم و پذيرش آن ، اعتراف به اين است كه يكى از دو قضيهء متناقض ، حق ( و ديگرى كاذب ) است ( كه در اين‌جا او ، حداقل به چند مورد علمى معترف است : 1 . محاليت تناقض و 2 . اين‌كه خود معرفت ، مطابق باواقع است ) .

چگونه سوفسطايى منكر علم ، مطرود است ؟

ثم السوفسطىّ ، المدّعى لإنتفاء العلم . . . إلى الحس كما تقدّم . سپس سوفسطايى كه مدعى نفى علم ( به‌طور كلى است و حتى محاليت تناقض را هم قبول ندارد ) و در هرچيزى شك مىكند ، اگر اعتراف كند به اين‌كه مىداند كه شك مىكند ، پس اعتراف به علمى دارد ( و مىداند كه شك دارد و من حيث لا يشعر ) تسليم قضيهء شايسته‌ترين اوايل شده است . ( يعنى وقتى يقين دارد كه شك دارد ، نقيض آن را قبول ندارد ) . لذا مىتوان او را ملزم به علوم زيادى كرد ، كه ناظر علم او به اين‌كه در حالت شك است ، باشند ، مانند علم او به اين‌كه مىبيند ، مىشنود ، لمس مىكند ، مىچشد و مىبويد . ( زيرا وقتى او مقابل ما مىآيد و مىگويد : من شك دارم ، بايد به ديدن اعتقاد