تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكمت برين ( ترجمه وشرح تطبيقى بداية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 596

مساهمون:

ص٥٩٦
موضوع و محمول و حكم است و در تحقق قضيه از جهت قضيه نيازى به‌تصور نسبت حكميه وجود ندارد . همانا ، حاجت به تصور نسبت حكميه براى تحقق حكم نفس مىباشد و اين‌كه نفس « موضوع را همان محمول قرار مىدهد » ، است ( به‌نظر مىرسد روى اين حساب ، حكم هم از اجزاى قضيه نباشد ، چه آن فعل نفس است ) . و دليل آن اين است كه تحقق قضيه در هليات بسيطه ، بدون نسبت حكميه است كه ربط محمول به موضوع است .

نتايج بحث درمورد قضيه

اولا : قضيه موجبه سه جزء و سالبه دو جزء دارد

فقد تبيّن بهذا البيان : أوّلا . . . القضيّة بما هى قضيّة فى انعقادها . پس با اين بيان روشن شد كه : اولا : قضيه موجبه داراى سه جزء است : موضوع ، محمول و حكم و سالبه دو جزء است : موضوع و محمول ، و اين‌كه نفس به نسبت حكميه ، براى انجام دادن حكمش احتياج دارد ، نه اين‌كه قضيه از جهت انعقادش به نسبت حكميه احتياج داشته باشد .

ثانيا : حكم در قضيه ، فعل نفس است

و ثانيا : أنّ « الحكم » فعل . . . تحكى به الخارج على ما كان . و ثانيا : اين‌كه حكم در ظرف ادراك ذهنى ، فعل نفس است و آن عبارت از تأثر تصورى ( و انفعالى ) چيزى نيست . ( حكم از خارج به ذهن نيامده است ، پس موضوع و محمول و نسبت حكميه ، همه از شرايط ايجاد حكم و تصديق و اذعان و ادراك وقوع هستند ) و حقيقت حكم در گفتار ما : مثلا « زيد ايستاده است » اين است كه نفس از طريق حس به موجود واحدى كه آن « زيد ايستاده » است ، مىرسد .
حكمت برين ( ترجمه وشرح تطبيقى بداية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 596 | رحمت الله شريفي نجف آبادى