3 . افاضهكننده صور علمى جزئى ، عالم ملكوت است كه وقتى نفس مستعد شد و به آن عالم متصل گرديد ، آن معارف جزئى و خيالى ، در نفس او افاضه مىشود .
4 . روى اين حساب ، علم احساسى كه جسم عامل آن باشد ، نسبى است . وقتى داريم مىشنويم ، يا نگاه مىكنيم يا . . . آنها احساس هستند ، ولى چون آنها را حفظ كرديم ، علم خيالى مىشوند و بهدليل اينكه هيچ يافت و علمى از خارج ؛ يعنى عالم طبيعت نيست ، لذا علم احساسى موضوعيت ندارد ، پس دو علم باقى مىماند : يكى علم خيالى ، كه از طريق اتصال به مثل افلاطونى به اصطلاح اشراقيين ميسر است و يا از طريق اتصال به عالم ملكوت به اصطلاح ملاصدرا و ملا هادى سبزوارى و علامه طباطبائى ممكن است . و ديگرى ، علم كليات است كه با اتصال نفس به عالم عقل به وجود مىآيند .
فصل هفتم : تقسيم علم حصولى به تصور و تصديق
تعريف تصور و تصديق
الفصل السابع : ينقسم العلم . . . باعتبار حكمه « قضيّة » .
فصل هفتم : علم حصولى به تصور و تصديق تقسيم مىشود ( ابتكار اين تقسيم را به فارابى نسبت مىدهند « 1 » ) ، زيرا علم حصولى يا صورت حاصله از معلوم واحد است ( مثل تصور زيد يا انسان يا شجر ) يا از معلوم كثير و زياد ( مانند تصور زيد و عمرو و خالد يا تصور در باغ و تصور تخته صاف روى آب درياى شور و . . . ) ، مشروط بر اين كه بدون ايجاب ( قضيه موجبه ) يا با سلب ( قضيه سالبه ) باشد كه آنها تصور ناميده مىشوند ، مانند تصور انسان و جسم و جوهر ( و انسان عالم و اينكه آيا در مريخ حيات وجود دارد ؟ ) و اما صورت حاصله از معلومى كه با آن ايجاب ( و حكم ) چيزى
هامش
( 1 ) . مهدى هادوى ، گنجينه خرد ، ج 1 ، ص 133 .