براى چيزى يا سلب چيزى از چيزى باشد ، مانند گفتار ما : « انسان خندان است » و گفتار ما : « انسان سنگ نيست » ، تصديق ناميده مىشود و به اعتبار حكمش قضيه است .
( تصور ، « به شرط لا » از حكم و ايجاب و سلب است و تصديق ، « به شرط شىء » ؛ يعنى به شرط حكم و ايجاب و سلب است « 1 » ، به اين ترتيب نظر علامه و ملاصدرا يكسان است ) .
اجزاى قضيه موجبه ، چه هليات مركبه و چه هليات بسيطه
ثم إنّ القضيّة ، بما تشتمل على . . . الرابط ، بين الشىء و نفسه .
سپس ، قضيه به اعتبار اينكه مشتمل بر اثبات چيزى براى چيزى يا نفى چيزى از چيزى است ، مركب از اجزاى فوق واحد و بيشتر از يكى است و مشهور اين است كه قضيهء موجبه ، مؤلف از موضوع و محمول و نسبت حكميه - كه عبارت از نسبت محمول به موضوع است - و حكم به اتحاد موضوع با محمول مىباشد .
اين ( سخن ) در هليات مركبه است كه محمول غير از وجود موضوع مىباشد ؛ ( يعنى محمول از عوارض و خصوصيات و جلوههاى موضوع و درواقع وجود مقيد است ، مانند : « زيد عالم است » كه محمول ، « موجود » نيست ، بلكه « معلم » است ؛ يعنى نگفتهايم : زيد هست كه محمول وجود مطلق باشد و از اين باب گفتهاند : هليت مركبه مثل « زيد معلم است » ، جواب « آيا زيد معلم است ؟ » مىباشد ) .
و اما هليات بسيطه كه محمول آن ، وجود موضوع است ، مانند گفتار ما : « انسان موجود است » ( كه اين قضيه در جواب كسى است كه سؤال مىكند : آيا زيد وجود دارد ؟ ) پس اجزايش سه چيز است كه عبارتاند از : موضوع ، محمول و حكم ( و نسبت حكميه ندارد ، زيرا ) معنا ندارد كه وجود رابط كه ميان شىء و خودش است ، ( داخل در اجزاى قضيه شود ) .
هامش
( 1 ) . ملاصدرا ، رسالة التصور و التصديق ، ص 7 - 8 .