معقولات بديهى و نظرى مىباشند و آن عاقل از آنها استفاده كرده است كه آن بديهيات و معقولات ، مطابق با حقايق علوى و سفلى ؛ يعنى عالم مجرد و ماده مىباشند كه آن تعقل بهوسيلهء استحضاركردن تمام ( معارف ) و توجه نمودن بالفعل آن عاقل به تمام حقايق ( در عقل فعال ) است ؛
پس عاقل در اين مرتبه ، جهان علمى مشابه با عالم عينى مىشود كه اين عقل را عقل مستفاد مىنامند ، ( چون عقل ، مستفيد از عقل فعال است ، عقل مستفاد ناميده مىشود « 1 » . اگر كسى بگويد : در اين مرحله بايد « عقل مستفيد » ناميده شود . گفته مىشود : عقل به اعتبار خودش « عقل مستفيد » است ؛ يعنى عقلى كه استفادهكننده از عقل فعال است و به اعتبار محتوياتش « عقل مستفاد » است ؛ مقصود عقلى كه داراى مظروفهاى كذايى و اينچنينى مىباشد . آن عقل معارفى دارد كه از عقل فعال استفاده شده است . آن عقل فعالى كه نفوس ما را از قوه به فعل درمىآورد « 2 » ) .
عقل مستفاد چيست و تفاوت آن با عقل بالفعل چگونه است ؟
عقل مستفاد ، همان عقل كاملى است كه متصل به عقل فعال به اصطلاح مشائين است و همان عقل فعّالى كه مدبر اين عالم است . پس بهترين و والاترين عقل ، عقلى است كه هميشه متصل به سرچشمهء فروزان و پرفروغى است كه باعث تكامل عقول جزئى انسانهاست . ( پس عقول كليه ، شامل عقل اول تا عقل دهم ؛ يعنى عقل فعال است ) . او ديگر ماده را بهعنوان زمينه و شرط اتصال در نظر نمىگيرد ، بلكه بهطور مستقيم و هميشه به آن عالم متصل است .
و تفاوت اين مرحله با مرحله قبلى در اين است كه در اين مرحله ، فعليت حضور عقلى تحقق دارد ، ولى در عقل بالفعل آن فعليت ، حاصل نيست ، زيرا در عقل مستفاد ،
هامش
( 1 ) . همان ، ص 250 ، پاورقى .
( 2 ) . شرح المنظومه ، غرر فى العقل النظرى و العقل العلمى ، ص 310 .