و از آنها به علم نظرى و اكتسابى دست مىيازد ، مثل « حقيقت وجود ، عدم را نمىپذيرد و هرچه عدم را نپذيرد واجب الوجود بالذات است ، پس حقيقت وجود واجب الوجود بالذات است » ) اگر چه مرتبهاى از آن نظريات ، مترتب و مرجح بر بعضى ديگر و داراى ترتيب خاصى است . ( وجه تسميهء عقل بالفعل بهسبب وجود فعلى و احضار واقعى معقولات نظرى ، بعد از اكتساب آنها ، نزد عقل است « 1 » ) .
با تحقق مفاهيم عام و مبهم ، وجود عقلى تحقق نمىيابد
بعضى از نظريات ارزش بالاترى دارند و اصلاند و برخى ديگر ارزش پايينترى دارند و فرعاند ؛ مثلا ارزش اثبات خداوند بر اثبات صفات و اثبات ثبات او بر افعال و آثار او . . . مقدماند يا اينكه نخست اثبات مىشود كه حقيقت وجود اصيل و واحد است و . . . ، سپس نتيجه گرفته مىشود : خداوند يگانه و واحد است و تفاوت اين مرتبه ؛ يعنى عقل بالفعل با مرتبهء قبل ؛ يعنى عقل بالملكه و . . . اين است كه در مرتبهء قبل ، مفاهيم عام مطرح است و با تحقق مفاهيم عامّ ، وجود عقلى در عقل بالفعل تحقق نمىيابد ، زيرا شىء بهواسطهء امر عام و مبهم تا وقتى تعين پيدا نكند ، تحصل بالفعل نخواهد داشت ؛ همانگونه كه تا جسميت عام بهصورت نوع خاصى درنيايد ، جسم موجود نمىشود : « . . . لان الوجود العقلى لم يحصل و لا يحصل بادراك الاوليات و المفهومات العامية لان الشىء لا يتحصل بالفعل بامر مبهم عام ما لم يتعيّن امرا متحصلا . . . « 2 » » .
چهارم : عقل مستفاد
و رابعتها : عقله لجميع ما . . . العينىّ ؛ و يسمّى « العقل المستفاد » .
چهارمى آنها عقل آن ( انسان كاملى ) براى كل و تمام چيزهايى است كه از
هامش
( 1 ) . محمد مهدى المؤمن ، شرح بداية الحكمه ، ج 2 ، ص 250 ، پاورقى .
( 2 ) . اسفار ، ج 3 ، ص 420 .