دوم : عقل بالملكه
و ثانيتها : « العقل بالملكة » . . . أقدم من تعلّقه بالنظريّات .
دومى آنها ، عقل بالملكه است ( ملكه بهمعناى مالك و قادر بودن و صفت راسخ در نفس است ) و آن ، مرتبهاى است كه در آن عقل بالملكه ، امور بديهى را كه عبارت از تصورات و تصديقات مىباشند ، تعقل مىكند . ( چون نفس توانايى اكتساب نظريات و ملكهء انتقال به نشأت عقل بالفعل را داراست و اينكه اين مرتبه نسبت به عقل هيولانى ، ملكه و بالفعل است ، زيرا در اين مرتبه ، بديهيات بالفعل وجود دارند ، لذا نام اين مرحله را عقل بالملكه نام نهادهاند ) ؛ چرا كه وابستگى علم و آگاهى به بديهيات زودتر از وابستگى آن بهنظريات صورت مىپذيرد .
( ملاصدرا مىفرمايد : آن حالت ، عقل بالملكه ناميده مىشود ؛ منظور اينكه در آن حالت ، قدرت اكتساب و ملكه انتقال به نشئت عقل بالفعل را دارد . « 1 » سبزوارى در اين خصوص بيان مىدارد : اين يك وجه و دليل و توجيهى است و وجه ديگرى هم وجود دارد كه شايد بهتر از اين باشد كه ملكه مقابل حال قرار گيرد ، بلكه آن مقابل عدم است ، زيرا قوه در مرتبه عقل اول ، يك نوع عدم است و عقل در مرتبه دوم ، متلبس به ملكه ؛ يعنى وجود بديهيات و فعليت آنها مىشود ) . « 2 »
سوم : عقل بالفعل
و ثالثتها : « العقل بالفعل » ، . . . كانت مرتبة بعضها على بعض .
سومى آنها ، عقل بالفعل است و آن ، عبارت است از اينكه عقل ، بالفعل علوم نظرى را بهوسيلهء بديهيات تعقل مىكند . ( مقدمات استدلالى را بداهتا مىداند
هامش
( 1 ) . اسفار ، ج 3 ، ص 420 .
( 2 ) . همان ، تعليقهء بر اسفار .