زمان ، در خارج از آنهاى بالفعل نيست ، بلكه زمان ، هرقدر كوچك باشد باز تقسيمپذير است و حركت در خارج هم از آنىهاى بالفعل نيست ، زيرا حركت هر قدر هم مقدارش كم باشد باز قابل تجزيه است ، پس آن و آنى بالفعل در خارج تحقق ندارد ، بلكه بالقوه است ، ولى ذهن ، آنى و آن بالفعل مىتواند داشته باشد كه از پهلوى هم چيدنشان ، حركت و زمان استنباط مىشود .
فصل چهارم : انواع تعقل
اول : عقل بالقوه
الفصل الرابع : في انواع التعقل . . . النفس عن عامّة المعقولات .
فصل چهارم : درمورد انواع تعقل و ادراك عقلانى و كلى ( ، در مقابل احساس و تخيل ) است . ( فلاسفه ) يادآورى كردهاند كه تعقل ( و ادراك عقلانى ) سه نوع است :
يكى از آنها اينكه تعقل و ادراك عقلانى و عقل ، بالقوه و بالاستعداد هستند : منظور اينكه تعقل و عقل از معقولات بالفعل نيستند . ( تعقل و عقل در سطح هيولانى مىباشند ، هم عقل انسان به حد رشد و فعليت نرسيده است ، تا بتواند خود را تعقل و درك كند و هم عقل ، قدرت تعقل و درك معقولات اولى و ثانيهء منطقى و فلسفى و استدلال را نيافته است ) و براى آن ( عقل ) ، معقول بالفعلى ( مثل درك كليات و قياس و . . . ) وجود ندارد ، زيرا نفس ( و عقل در آغاز خلقت ) از عموم معقولات خالى است ، ( تا بتواند تعقل كند . شايان توجه است كه منظور از تعقل در اينجا بيشتر ، محتواى عقل است ، بهبيان ديگر تعقل بيشتر به اعتبار حصول معقولات براى عقل است ) .
عقل يا تعقل
بايد دانست : اولين مرتبهء ادراك عقلانى ، عقل بالقوه است ؛ يعنى عقل بهحدى نرسيده است كه خودش را تعقل و تحليل كند و براى آن عقل ،