متحرك بود و بعد ساكن گرديد ، نه اينكه علم ، متغيّر شود . به اين ترتيب ، صورت علمى نسبت به حركت زيد ثابت است ؛ يعنى مدام ، علم به حركت وجود دارد و در عين حال ، صورت علمى نسبت به سكون زيد نيز حاصل گرديده است . در حقيقت ، ثباتى تبديل به ثبات ديگر شده است كه اين مثل تبديل موارد علم يك عالم است ، لذا مطابقت علم تحقق دارد .
زيرا صورت علمى واقع همانگونه كه بوده است ، اعم از حركت و سكون ، همچنان بوده است . به اين ترتيب ، خود علم تغيير نمىكند . يك وقت شخصى علم به حركت زيد داشت ، بعد علم به سكون زيد پيدا كرد و اين آگاهى از تغييرات است ، نه تغيير آگاهى . بهبيان ديگر ، متغيّر از جنبهء ثباتش ، متعلق علم قرار مىگيرد ، نه از جنبهء تغيّرش ، چه جنبه تغيّر هيچگونه حضورى ندارد ؛ زيرا گفته شد : علم ، حضور شىء مجرد نزد شىء مجرد است و حركت ، عين ماده است و هردو ، همان زمان است و همه ، حجاب است ، چون علم ، يك وجود جمعى و حاضر است و ماده وجود متكثر و غايب است .
علامه طباطبائى در تعليقهء خود بر اسفار مىفرمايد : « و الواجب مطابقة الصورة العلمية للخارج بحسب الماهية لا بحسب نحو الوجود هذا « 1 » ؛ يعنى واجب است مطابقت صورت علمى با خارج ، بهحسب ماهيت باشد نه بهحسب نحوهء وجود معلوم بالذات با آن معلوم بالعرض . » زيرا وجود علم ، غيرمادى است ، وجود طبيعت ، مادى است ، چون ما از طريق ماهيت ثابت با خارج ارتباط داريم و حركت مربوط بهنحوهء وجود جسم است ، نه ماهيت .
ذهن از هرآنى و از هرقطعهء متغيّر خارجى ، تصويرى برمىدارد و هريك از اين آنيات كه كوچكترين حد يك چيز متحرك در خارج است ، در ذهن ساكن است كه آنى بعدى ماهيتا متفاوت از آنى قبلى است و همينطور . . . . و ذهن از اين آنيات ، پى به وجود حركت در خارج مىبرد ، نه اينكه هرآن و لحظهاى باز حركت داشته باشد .
هامش
( 1 ) . اسفار اربعه ، ج 3 ، ص 408 .