عوالم سهگانه طولى عقل و مثال و ماده
و العوالم الثلاثة المذكورة . . . ما يحاذيه من المثال و العقل .
عوالم سهگانهء مذكور ، بهترتيب طولى است ( يا بگو : طولا مترتب مىباشند ؛ يعنى رابطهء على و معلولى ميان آنها وجود دارد ، لذا عالم عقل ، عالم ملكوت را و عالم ملكوت ، عالم ناسوت را مىآفرينند ) ، پس عالىترين مرتبه و قوىترين آنها و مقدمترينشان از جهت وجود و نزديكترينشان به مبدأ اول متعال ( يعنى واجب الوجود ) ، عالم عقول مجرد ( كه مشائين آنها را ده قسم مىدانند ) مىباشد ، زيرا فعليت آنها تمام است و ذاتشان از آلودگى ماده و استعداد پاك و بهدور است .
و پهلوى آن ( عالم عقل ) ، عالم مثال وجود دارد كه منزه از ماده است ، بدون تنزه از آثار ماده ، و بعد از آن ، عالم ماده است كه موطن و محل هرنقصى و شرى است و به سبب چيزهايى كه در عالم ماده وجود دارد ، علم بدان تعلق نمىگيرد و حاصل نمىشود ، مگر اينكه از جهت محاذى و مقابل آنكه عبارتاند از عالم مثال و علم عقل باشد . ( چون علم غيرمادى است ، سببش هم غيرمادى است ، لذا محال است جسم و جسمانيات ، علت علم باشند ، مگر اينكه از علل معده باشد ) .
كليت ، وصف ذهن و جزئيت ، وصف خارج است
در اين مورد به چند مطلب بايد توجه كرد :
1 . اساسا ويژگى ذهن ، كليت است و هراندازه مفهوم را مقيد نماييم ، از نظر عقل ، كلى است ؛ هرچند بالفعل تنها يك مصداق داشته باشد ( به همين دليل است كه فارابى فرموده است تشخص به وجود است ) ، چه علم ، احساسى باشد يا خيالى و عقلى ، و ويژگى وجود خارجى ، جزئيت و تشخص مىباشد .