صورت عقلى از صورت حسى و بعد خيالى انتزاع نمىشود
و مما تقدم يظهر انّ قولهم . . . عنه بانتزاع الكلّى من الافراد .
و از آنچه گذشت و بيان گرديد ، ظاهر مىشود كه گفتار فلاسفه كه مىگويند : « بدون شك تعقل و كلى بهوجود آمدن ، عبارت از تقشير و عارىكردن معلوم از ماده و اعراض مشخصه آن است ، تا اينكه چيزى جز ماهيت عارى از قشور و پوشش و پيرايههاى ( مكان و زمان و رنگهاى خاص ) باقى نماند ، مانند انسان مجرد از مادهء جسمانى و مشخصات زمانى و مكانى و وضعى ( يعنى اشاره حسى ) و غير آنها ( مانند الوان و اندازهها ، وقتى بخواهيم يك انسان كلى بهدست بياوريم بايد مشتركات افراد انسان را در نظر بگيريم و اخذ كنيم و اختصاصات هريك را از آنها را از آنها ، دور كنيم تا مفهوم كلى بهوجود آيد ) ،
بر خلاف احساس مشروط به حضور ماده و اكتناف و دربرگرفتن و تقارن اعراض و هيئتهاى شخصى و ( بر خلاف ) خيال مشروط بهبقاى اعراض و هيئتهاى شخصى ، بدون حضور ماده . ( در احساس ، نياز به ماده و اعراض و در خيال و صور محفوظه جزئى فقط احتياج به عوارض است و در تعقل به هيچكدام افتقار نداريم ) » ،
گفتارى مجازى و غيرتحقيقى و بر سبيل تمثيل براى تقريب مطلب به ذهن است و الا محسوس ، صورت مجرد علمى ( و غيرمادى ) است و شرط حضور ماده و اكتناف و شمول اعراض مشخص براى حصول استعداد در نفس ، براى احساس است و همچنين شرط همراه بودن با ( اعراض ) مشخص براى تخيل ( براى حصول استعداد در نفس جهت تخيل ) است ( و گرنه صورت خيالى ، مجرد از ماده است ) و همچنين شرط تقشير و تجريد در تعقل براى دلالت برشرط داشتن تخيل به زيادتر از فرد واحد ، در حصول استعداد نفس ، براى تعقل ماهيت كلى است كه از آن بهانتزاع كلى از افراد ( خيالى ) تعبير مىشود .