علم كلى و جزئى مجرد است
و القسمان جميعا مجرّدان عن المادة ، . . . و عدم قبولها للتغيّر .
و هردو قسم ( علم جزئى و كلى يا حسى و خيالى و عقلى ) از ماده مجردند ، چون در گذشته ثابت شد كه صورت علمى ذاتا فعليت دارد و قبول حركت و تغير نمىكند .
هرصورت علمى بر افراد كثير خود صادق است
و أيضا : الصورة العلميّة ، . . . على أزيد من شخص واحد .
و همچنين صورت علمى ، هرگونه كه فرض شود ، از صدق بر كثير و موارد متعدد امتناع ندارد و هرامر مادى متشخص ، بر بيشتر از يك شخص ، ممتنع الصدق است .
دلايل عدم ارتسام صورت علمى در جزء بدنى
و أيضا : لو كانت الصورة الحسيّة . . . بالزمان لتغيّرت بتقضّيه .
و نيز اگر صورت حسى يا خيالى ، مادى و بهنحوى از انطباع ، منطبق و منقوش در جزء بدنى ( مثل افتادن تصوير چيزى در پردهء شبكيهء چشم ) مىبود ، آن صورت حسى ، بهسبب منقسم شدن محلاش ، تقسيم و جزءجزء مىشد و در زمان و مكانى قرار مىگرفت ( زيرا امر مادى به زمان و مكان نياز دارد ) ، درحالىكه چنين نيست ، پس علم قسمتپذيرى ندارد و به آن اشارهء وضعى مكانى نمىشود . ( صورت حسى و خيالى ، مكانى ندارد تا بشود با دست به آن اشاره كرد و گفت : آن طرف است يا اين طرف و داراى وضعيت و مقابله و محاذات و . . .
است ) .
و نه اينكه مقيد به زمان است ، چون تصور ما از يك صورت محسوس كه در