تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حكمت برين ( ترجمه وشرح تطبيقى بداية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 565

مساهمون:

ص٥٦٥
بنابراين ، وقتى معلوم ، حضور وجودى پيش عالم دارد ، عالم هم متحد با آن معلوم است ) .

علم حصولى در حقيقت علم حضورى است

على أنّه سيجىء : أن العلم الحصولى علم حضورى فى الحقيقة . علاوه‌براين ( در فصل دهم همين مرحله ) خواهد آمد كه علم حصولى در حقيقت ، علم حضورى است ( چنان‌كه بيان شد تا معلوم پيش عالم حضور وجودى و يك نحو اتصالى نداشته باشد و هم‌چنين آن عالم با معلوم اتحاد وجودى پيدا نكند ، علم صورت نمىپذيرد . درست است كه علم حصولى ، علم با واسطه است ، اما وجود خود علم ، نه محتوياتش ، پيش عالم حضور دارد ) .

معلوم بالذات ، حضور امر مجرد براى عالم است

فحصول العلم للعالم من خواص . . . و نسمّى ذلك « حضورا » . پس حصول علم براى عالم از خواص علم است ، ولى نه هرحصولى كه هرگونه باشد ، بلكه حصول امر بالفعل كه فعليت محض و خالص داشته باشد و در آن هيچ‌گونه قوه‌اى نباشد . ( لذا به‌طور كلى علم و عالم و معلوم بايد مجرد باشند و اگر مادى باشند علم نيستند ، چه ماده و جسم ، عين حجاب است ) . به اين ترتيب ، بدون شك ما بالوجدان مشاهده مىكنيم كه معلوم از جهت اين‌كه معلوم است ، مطلقا قوه و استعداد چيز ديگر را ندارد و تغير از آنچه براى آن است ، ندارد . ( علم تغيير نمىكند ) حاصل آن‌كه ، آن ( علم و معلوم ) حصول امر مجرد از ماده و خالى از پيرايه‌ها و خصوصيت‌ها و پوشش‌هاى قوه و استعداد است و آن‌را ( علم ) حضورى مىناميم . ( پس آن علم حصولى ، علم حضورى مىشود ) .