و مثل ملا هادى سبزوارى كه معتقد است در حركت قسرى دوام وجود ندارد ، هر چند معاوق و مانع نباشد ، با نظريهء جديد مخالفت دارد . براين اساس تفاوت حركت طبيعى و قسرى اين است كه حركت قسرى ادامه نخواهد يافت ، بر خلاف حركت طبيعى كه دوام دارد ، لذا با توجه به عامل حركت كه طبيعت است ، برهان محرك اول نيز خدشه برنمىدارد . افزون بر آنكه اگر حركت جوهرى را نيز به برهان مذكور بيفزاييم و بگوييم : خداوند عامل بىواسطه حركت نيست ، بلكه او مادهء عين حركت را خلق مىكند ، بنابراين ، اصل حركت بهطور غيرمستقيم از اوست ، نه اينكه حركت را به مادى ساكن با جعل مركب عطا كند :
اين همه آوازها زان شه بود * گرچه از حلقوم عبد اللّه بود « 1 »
و اين ، همان ربط متغير به ثابت است ؛ زيرا ماده از جهت ثبات در حركت خود ، به وجود ثابت مجردات تكيه و ارتباط دارد و الا صور هرلحظه متبدل مىشوند :
شد مبدل آب اين جو چند بار * عكس ماه و عكس اختر برقرار « 2 »
به اين ترتيب ، حدوث و بقاى حركت تكيهء ذاتى به محرك اول دارد ، زيرا ثابت شد كه بقاى حركت در حركت جوهرى ، جز حدوثهاى پىدرپى نيست و به قول مولانا :
هر نفس نو مىشود دنيا و ما * بىخبر از نو شدن اندر بقا
خلاصهء سخن ، طبق بيان شهيد مطهرى اين است :
1 . قانون جبر در حركت نيوتنى فلسفى است ؛
2 . اگر ادامهء حركت مستلزم وجود محرك نباشد ، لازم مىآيد كه حركت حدوثا نيز نيازمند به علت نباشد « 3 » ؛ و اين همان صدفه و تصادف است .
هامش
( 1 ) . اسفار ، ج 3 ، ص 98 .
( 2 ) . همان ، ص 112 .
( 3 ) . اصول فلسفه و روش رئاليسم ، ج 3 ، ص 130 - 131 .