پس فاعل ، يا داراى شعور و اراده به عمل خود است يا نه . قسم اول ، همان فاعل نفسانى و حركتش ، حركت نفسانى و اختيارى است ، مانند حركات ارادى كه مخصوص انسان و حيوان است . ( البته اگر حيوان را متحرك بالميل بدانيم بهتر است ) و قسم دوم ( كه فاعل ، نسبت به فعل خود شعور و اراده ندارد ) يا فاعلى است كه حركتش ناشى از خودش مىباشد ؛ يعنى اگر ميان خود و نفس خود خالى باشد ( اگر حركت برخاسته از خود فاعل باشد و عامل خارجى دخالت نكند و فاعل به حال خود گذاشته شود ) و يا فاعلى است كه حركت كه منبعث از نفس آن فاعل است ، بهسبب قهر و جبر فاعل ديگرى است ، كه آنرا به حركتى ( مجبور ) مىكند . قسم اول ، همان فاعل طبيعى و حركتش حركت طبيعى است و قسم دوم ، همان فاعل قاسر ( و جابر ) و حركتش حركت قسرى است ، مثل سنگ كه بهطرف بالا پرتاب شده باشد .
حكما گفتهاند : در همه حركات ، فاعل قريب ، طبيعت و مبدأ مباشر ، ميل است
قالوا : إنّ الفاعل القريب للحركة . . . الكلام فيه فى الطبيعيّات .
( حكما ) گفتهاند : فاعل قريب براى حركت در جميع و تمام حركات ، طبيعت متحرك است كه يا ناشى از تسخير نفسانى است و يا اقتضاى طبيعى است و يا قهر و جبر و واداركردن طبيعت قاسر ، طبيعت مقسور و مقهور را بر حركت است . ( منظور از حكما ، طرفداران حركت جوهرى نيستند و الا بايد عامل حركات را تبدلات صور طبيعى بدانند ) و مبدأ مباشر ( و مستقيم ) كه ميان فاعل و حركت واسطه مىشود ، همان مبدأ شوق و ميلى است كه فاعل در طبيعت متحرك ايجاد مىكند و تفصيل كلام و توضيح آن ، در مباحث مربوط به طبيعيات است .
جبر در حركت نيوتنى و حركت طبيعى و قسرى
بايد منشأ هرحركتى ، طبيعت و صور نوعى باشد ، چنانكه در حركت جوهرى