بالقوة من حيث انه بالقوة » است ، به دست آورده است كه همان معناى اولى است ، « 1 » و الا مقابله صورت نمىگيرد ، يا ميان آندو سكون و حركت تضاد صورت مىپذيرد ؛ چنانكه در معناى دومى سكون مطرح بود .
اگر اول ، سكون را تعريف كنيم و از راه ضد به حركت برسيم و بگوييم : سكون وجود زمانى شىء در مكان يا در أين است ( و حركت ، ضد آن است ) ، اين تعريف به دور است ، زيرا زمان را نمىفهميم مگر حركت را بفهميم و چنانچه حركت را به وسيلهء سكون درك كنيم دور و باطل است ، لذا بايد در آغاز حركت را تعريف كرد ، سپس سكون را . « 2 »
فصل شانزدهم : تقسيمات حركت
تقسيم حركت به مبدأ و منتهى
الفصل السادس عشر : في انقسامات . . . كذا إلى قدر كذا .
فصل شانزدهم : درمورد تقسيمات ( ششگانهء ) حركت است . حركت بهواسطهء انقسام به امور ششگانه ، كه ذات آن ( حركت ) ، متعلق به آنهاست ، تقسيم مىشود : 1 و 2 . انقسام آن ( حركت ) به لحاظ و وسيلهء انقسام به مبدأ و منتهاست ، مثل حركت از مكان چنينى به مكان چنانى ، و حركت از رنگ كذائى به رنگ كذائى ( ديگر ) و حركت نبات و گياه از اندازهء خاص به مقدار خاص ( ديگر ) .
تقسيم حركت به موضوع و مقوله و زمان
و انقسامها بانقسام الموضوع : . . . الصيفيّة ، و الحركة الشتويّة .
3 . انقسام آن ( حركت ) به لحاظ و وسيلهء انقسام موضوع است ، مانند حركت گياه
هامش
( 1 ) . اسفار ، ج 3 ، ص 190 .
( 2 ) . همان .