معظمله آن را حركت كند مىداند . علاوهبر اينكه بهنظر فلاسفه در « حركت در حركت » افراد فرضى آنى الوجود تحقق ندارد .
معظمله اينگونه پاسخ داده است : بدون شك ما آنچه را تسليم آن هستيم اين است كه حركت به اجزائى تقسيم مىشود كه بهوسيلهء آن ، اتصال و امتدادش قطع شود و اين كه آن انقطاع اتصال منتهى به اجزاى آنية الوجود شود ، هرچند انتها به اجزاى آنية الوجود و انقطاع آنها ، بهواسطه و غيرمستقيم باشد ، پس جايز است حركت به اجزاى آنيهء تدريجى از سنخ حركت تقسيم شود ، سپس آن اجزا به اجزاى آنية الوجود خود تقسيم گردد « 1 » ؛
به اين معنا كه نخست حركت مركب را به دو قسم و قطعهء داراى تدريج و زمانى الوجود تقسيم نمائيم ، سپس هريك از دو قطعه را به افراد و اجزاى آنى الوجود و الحصول فرضى تقسيم كنيم ، مثل سطح كه بهواسطهء جسم تعليمى ، عارض بر جسم مىشود ، حركت مركب هم بهوسيلهء حركت بسيط ، به افراد آنية الوجود فرضى تقسيم مىشود . « 2 »
آنچه بيشتر نزديك بهنظر علامه است اينكه نخست بايد حركت را به اجزايى تقسيم كرد كه اتصال و امتدادش قطع و زايل گردد و اين انقطاع اتصال هم به اجزاى آنية الوجود منتهى گردد ، نه اينكه بىواسطه ، حركت به اجزاى آنية الوجود منتهى گردد . پس جايز است حركت به اجزاى آنى تدريجى از سنخ حركت تركيبى تقسيم گردد ، سپس آن اجزاى آنى تدريجى از سنخ حركت تركيبى نيز به اجزاى آنى آخرى ، كه همان حركت بسيط بود ، تقسيم گردد . « 3 »
علامه در جاى ديگر « 4 » مىفرمايد : بين سرعت و بطؤ ، حقيقتا تقابلى وجود ندارد ، همچنانكه ميان واحد و كثير ، حقيقتا تقابلى وجود ندارد ( چنانكه در مرحله هشتم
هامش
( 1 ) . همان ، ص 210 .
( 2 ) . على ربانى ، ايضاح الحكمه ، ج 3 ، ص 165 .
( 3 ) . نهاية الحكمه ، مرحله 9 ، اواخر فصل 8 .
( 4 ) . اسفار ، ج 3 ، ص 199 ، پاورقى .