فاعل قريب و بعيد در حركات
فاعل بعيد حركتها ، عقل مفارق و مبدأ المبادى است و فاعل قريب آنها ، صور نوعيه است . اكنون اگر بخواهيم تغير طبيعت جوهرى را با تغير قرب و بعد موجود متحرك ، نسبت به غايت خود توجيه كنيم ، دور لازم مىآيد ؛ چه تغير قرب و بعد ، مولود حركت است و حركت معلول تغير طبيعت و چنانچه تغير طبيعت هم معلول تغير قرب و بعد باشد ، دور است .
ملاصدرا مىفرمايد : تجدد و تغير اين احوال و حركات بالاخره و به ناچار به طبيعت و جوهر برمىگردد ، زيرا دانستى كه انتهاى حركت قسرى ، طبيعت است و شناختى كه نفس ، مبدأ حركت نيست ، مگر به استخدام طبيعت ؛ لهذا تمام تجددهاى معلول ، به طبيعت علت منتهى مىشوند . بنابراين ، تجدد مبدأ ، مستدعى تجدد احوالاتش است . « 1 »
ماهيت لغيره ، از مراتب منعوت است
وجود هرماهيتى كه لغيره و ناعت باشد ، اين است كه از مراتب و توابع منعوت و موصوف و جوهر باشد ، چه از اعراض باشد و چه از صور نوعيه ، اعراض از مراتب جوهر است و صور نوعيه ، از مراتب هيولا ؛ با اين تفاوت كه هيولا جز قابليت ، واجد هيچ فعليتى نيست ، ولى چون جوهر است ، فعليت دارد و اين فعليت مراتبى از جمله اعراض و صور دارد . ضمن اينكه بايد دانست موضوع عرض به عرض نياز ندارد ، ولى ماده در حدوث و بقا بهصورت و صورت در ( تميز و ) تعين و تشخص ، به ماده نياز دارد . « 2 »
هامش
( 1 ) . اسفار ، ج 2 ، ص 65 .
( 2 ) . بداية الحكمه ، مرحله 6 ، فصل 7 ، ص 61 - 62 .