خلع و لبس و لبس بعد از لبس
در حركت جوهرى عرضى ، خلع و لبس وجود دارد كه آن در انواعى است كه مندرج تحت يك جنس قريب هستند ؛ مثلا اگر بهفرض ، نوعى از حيوان به نوع ديگر تبديل شود ، بايد صورت نوعى را از خود جدا كند و صورت نوعى ديگرى برتن كند ، كه در اينجا ماده با داشتن صورت قبلى از پذيرش صورت عرضى ديگر امتناع مىورزد . براين اساس ، تكامل داروينى مخدوش است و وحدت در آن معدوم .
ولى در تكامل جوهرى كه از هيولا آغاز مىشود و تا انسان ادامه دارد ، بهصورت « لبس بعد از لبس ، بلكه لبس فوق لبس » است ؛ يعنى ماده از صور اولى و دومى امتناع ندارد . در حقيقت صورت دومى ، صورت اولى را دربردارد و هكذا . . . . اما ماده در تمام انواع حركت ، يكسان است ، لذا نوشته صاحب ايضاح الحكمه تمام نيست كه مىفرمايد : ماده در حركت اشتدادى متفاوت است . « 1 »
حركت در حركت
در حركات اولى ، غير از حركات ظاهرى مقولات چهارگانهء كم ، كيف ، أين و وضع ، تمام مقولات ، حركت بسيط و حركت بهتبع حركت جوهرى دارند كه اين حركت ، لازم الوجود است ؛ هرچند آنها به ظاهر ساكن بهنظر بيايند ، ولى در حركات مقولات چهارگانه مذكور ، آنها دو حركت دارند : يكى از جهت وجودشان است ، كه چون تابع وجود جوهرند ، متحرك مىباشند و ديگر ، از جهت اينكه در آنها حركت ظاهرى نيز وجود دارد ، پس داراى حركتاند كه اينرا ، حركت عارضى و مفارق مىنامند .
بنابراين ، آنها دو حركت يا حركت در حركت يا حركت مركب دارند كه اين سه شق و قسم ، بهسبب اختلافى است كه در فلاسفه وجود دارد ، لذا وقتى متحرك از حركت
هامش
( 1 ) . على ربانى ، ايضاح الحكمه ، ج 3 ، ص 162 .