و قياس و ارتباط و اضافه است ، ولى در عين حال هرلحظه نوعى از آن عرض كه به وجود مىآيد ، ثابت و فى نفسه است . به اين ترتيب امر عرضى در وجود لغيره خود در حركت است ، نه در وجود فى نفسه آنكه باعث انقلاب ذاتى و تغير ماهوى بشود ؛
بنابراين ، سفيدى كه وجود فى نفسه است ، ثابت است ، چون نمىشود گفت :
سفيدى ، سفيدتر مىشود ، اما سفيد كه وجود رابطى با جسم دارد ، در حركت است ؛ لهذا مىشود گفت : سفيد ، سفيدتر شده است . اين است كه فلاسفه گفتهاند : « التشكيك فى العرضيات دون الاعراض « 1 » ؛ تشكيك در عرضىهاست ، نه در اعراض » ؛ مثلا جسمى كه در كم يا كيف خود حركت مىكند ، در ماهيات آنها ، تغيير حاصل نمىشود ، پس تنها تغيير در متكمم و امر داراى كم يا در متكيف و امر داراى كيف است « 2 » كه منتهى به حركت ذاتى و جوهرى جسم مىشوند .
شيخ طوسى ، ميرفندرسكى و ملاصدرا بانيان حركت جوهرى
قبل از ملاصدرا جسم و ماده بهساكن مطلق يا ثابت و متحرك تقسيم مىشد ، ولى بااثبات حركت جوهرى ، دگرگونى عميقى در صحنهء تفكر فلسفى رخ داد . درنتيجه ، بحث قوه و فعل ، از امور عامه فلسفى تلقى شد ؛ به اين معنا كه وجود به ثابت و متحرك تقسيم شد و اگر سكونى باشد ، نسبى است . بهاستثناى ملا هادى سبزوارى كه بحث حركت را در طبيعيات آورده است . در حقيقت ، اثبات و دلايل دقيق و عميق حركت جوهرى تنها به ملاصدرا اختصاص دارد .
و اين منافات ندارد كه گفته شود : وى بسيارى از لطايف فلسفه را از قبيل حركت جوهرى و اتحاد عاقل و معقول از ميرفندرسكى الهام گرفته است . « 3 » علاوه بر آنكه
هامش
( 1 ) . نهاية الحكمه ، مرحله 9 ، فصل 6 ، ص 204 - 205 .
( 2 ) . همان ، ص 205 .
( 3 ) . ملاصدرا ، رسالة المشاعر ، شرح ملا محمد جعفر لاهيجى ، ص 19 - 20 .