2 . وجود اعراض از مراتب وجود جواهرند ؛ بهدليل اينكه وجود عرض ، همان وجودش در غير ؛ يعنى موضوعش مىباشد ؛ پس تغير و تجدد آن ، تنها با تغير موضوع جوهريش تمام مىشود . لذا حركات عرضى ، دليل حركت جوهرى است « 1 » .
ملا هادى سبزوارى در اين خصوص مىفرمايد : حركت جوهرى ، واقعى و تابع جوهر است .
و جوهرية لدينا واقعة * اذ كانت الاعراض كلّا تابعة « 2 »
وى باز در همين باب بيان مىدارد : سراسر عالم طبيعت صفتا و ذاتا حادث است .
حركت جوهرى و ثبات ماهيت
حركت جوهرى ، با ثبات ماهوى جواهر و اعراض منافات ندارد . آنچه تغيير مىكند ، وجود لنفسه جوهر و وجود لغيره عرض است . ماهيات از ايندو لحاظ نسبىاند ، نه نفسى . پس تغيير در مقايسه آنها با ماده و موضوع است ، زيرا جوهر و عرض تنها به اعتبار فى نفسهما داراى ماهيت است و از اين لحاظ ، حركت رخ نمىدهد و الا انقلاب ماهوى و تغير ذاتى پيش مىآيد .
در حركت ذاتى جوهرى ، هرلحظه صورتى از صور در ماده حلول مىيابد و در لحظهء ديگر ، صورت ديگر و هكذا . . . . بنابراين ، جوهر براى ماده و از جهت انتساب به آن در تغير دائمى است ، اما هرصورت ، در هرلحظهاى يك صورت مشخص و ثابت و فى نفسه است ؛ يعنى در يك لحظه ، دو صورت وجود ندارد و الا انقلاب و حركت ماهوى پيش مىآيد ، كه محال است .
در عرض هم همينگونه كه در هرلحظهاى ، نوعى از آن امر عرضى ، براى موضوع خود حادث مىشود كه از اين جهت حركت وجود دارد ؛ چه در اينجا تغير در نسبت
هامش
( 1 ) . همان ، فصل 8 ، ص 208 .
( 2 ) . شرح المنظومه ، ص 249 .